آلبالو چينی

جاتون خالی چند روز پیش رفته بودیم آلبالو چینی. قضیه به اینصورته که یه باغی هست که میرین اونجا آلبالو رو از رو درخت میچینین و بعد میارین وزن میکنین، پولشو میدین و میبرین خونتون نوش جان میکنید. البته اینو بگم که آلبالوهای اینجا اصلا به خوشمزگی و باحالی آلبالوهای ایران نیست.
جایی که رفتیم حدود 200 کیلومتر با ما فاصله داشت. ولی ماشااله اینجا اینقدر جاده ها و اتوبانها خوبه که راه به این زیادی رو میشه صبح رفت و شب برگشت. من مقدار زیادی از راه رو با سرعت 140 کیلومتر در ساعت داشتم میرفتم. البته همه به این سرعت میرفتند.
یکی از دوستامون با بچه هاش اومده بود. یه دختر 3 ساله و یه پسر 8 ساله. مامان و بابا مشغول آلبالو چینی بودن و پسرشون هم هی از درختها بالا میرفت. دائم هم میرفت بالاتر و رو شاخه های نازکتر. دائم دعواش میکردم که بیاد پایین و من تا رومو اونور میکردم از یه درخت دیگه بالا میرفت.
همینطور که کاسه داغتر از آش شده بودم، دیدم به به بالای یه درخت عجب آلبالوهایی داره. رفتم بالای درخت و شروع کردم آلبالو چیدن. شاخه هایی هم که من روشون بودم حداقل 15 سانتی متر قطرشون. اومدم جامو عوض کنم. جای پای راستمو روی یه شاخه مطمئن کردم. شاخه ای رو که میخواستم پای چپمو روش بزارمو امتحان کردم. چند بار محکم با پای چپم روش فشار آوردم و دیدم مثل سنگ محکمه. پای چپمو روی اون شاخه گذاشتم و همینکه پای راستمو برداشتم و تمام وزنم رفت رو پای چپم، شاخه شکست و از ارتفاع 2.5 متری از لای شاخه ها پرت شدم پایین. حالا بدیش این بود که موقع افتادن سعی کردم با دستم یکی از شاخه رو بگیرم که نتونستم و همین شد که با کمر افتادم پایین. خدا رحم کرد که اونجا چیزی نبود که تو تنم بره. شاخه ها دست و پامو قشنگ با خودکار قرمز خط خطی کردن. پهلوم هم کمی بر اثر ضربه زخمی شد. بیچاره نرگس کلی گریه کرد و خوشبختانه نخواست که پهلومو ببینه و گرنه غش کرده بود. این عکسی که میبینید عکس همون شاخه هست. لعنتی از تو کاملا پوسیده بود. خلاصه اعتماد به یه شاخه پوسیده و بظاهر محکم نزدیک بود به قیمت گرونی برام تموم بشه.


خوشبختانه زخمام سطحیه و کار به بخیه و بیمارستان نکشید.

  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٤