عروسی

جاتون خالی چند روز يه عروسی خيلی باهال رفتيم

روز قبل از عروسی رفتيم که برای من کفش بخريم. من از وقتی اومدم آمريکا کفش مردونه و رسمی نخريدم. هميشه همون کفشهای روز عروسيمو میپوشم. بيچاره کفشه کفش شکاف خورده ولی من توش کفی گذاشتم تا پام اذيت نشه. خلاصه نرگس زورم کرد که بايد بريم برات کفش بخريم. هر چی گفتم آخه کسی که نمياد کف کفش منو ببينه و در ضمن اونجا تاريکه و کسی حواسش به کفش کهنه من نيست. آخه منو اگه ول کنی تا وقتی که يه کفش کاملا پاره نشد ميپوشمش. جاتون خالی رفتيم تو مغازه کفاشی. من نشسته بودم رو صندلی و نرگس يکی يکی کفشها رو مياورد من میپوشيدم. يه کفش آورد که هم خيلی رسمی بود و هم خيلی سبک و شيک. خيلی خوشم اومد. گفتم حالا چنده؟ گفت تو کاريت نباشه. کفشو نرگس با کرديت کارتش خريد و اومديم بيرون. يواشکی رسيد رو نگاه کردم ديدم کفشه ۹۰ دلاره . گفتم من ميرم پسش ميدم، آخه ۹۰ دلار!!! بديهی که تلاش من بجايی نرسيد.

نرگس قرار بود ظهر روز عروسی بره آرايشگاه، منم که اينو ميدونستم و همچنين ميدونستم که از من خواهد خواست باهاش برم. به خودم گفتم امير جان فکر يه بهونه خوب باش وگرنه بايد بری آرايشگاه. برای همين با يکی از دوستام قرار تنيس گذاشتم و از بردن نرگس به آرايشگاه شونه خالی کردم

قرار بود ساعت ۴ از خونه حرکت کنيم، من ساعت ۳:۳۰ اومدم خونه، دوش گرفتم و ريش زدم و سرساعت ۴ با کت و شلوار و کراوات (و البته کفش ۹۰ دلاری)، مثل پسرهای خوب آماده بودم. نرگس تو راه برگشت به خونه به ترافيک خورد و تازه ساعت ۳:۴۵ رسيد خونه. نرگس مثل اسپند اينور و اونور ميدويد و هم پيش خودم ميگفتم خوب شد دختر نشدما، همين کت و شلوار و کراوات هم بزور ميزنم، و تا جاييکه بشه از زيرش در ميرم.

عروسی تو هتل بود. خيلی اتفاق خاصی نيفتاد. فقط دو مورد جالب بود که براتون ميگم:

اولا خيلی از خانمها که فاميل ماست و حدود ۴۰ سالشه دعوت بود و يه لباس نسبتا باز (البته لباسش برای مهمونيهای ايران باز بود) پوشيده بود. خانمه به يکی از دوستاش که تقريبا ۵۰ سالش بود و لباس بازتری هم پوشيده بود گفت:

سلام پری جون، خوب شد که لباس اينجوری (منظورش لباس باز بود) پوشيدي، اينطوری من احساس راحتی بيشتری ميکنم، البته مردا هميشه جوونترها  رو بيشتر نگاه ميکنند.

يعنی با اين حرفش هم ميخواست بگه من جوونترم و هم اينکه لباسم از تو مناسبتره. منو نرگس خندمون گرفته بود و الکی خودمونو زديم به کوچه علی چپ.

اتفاق ديگه، البته اتفاق که نه، رسمی که تو آمريکا هست که من تو روز عروسی بهش پی بردم. تو ايران رسمه که عروس دسته گلشو ميندازه و دخترای مجرد سعی ميکنن اونو تو هوا بگيرن. اينجا يه رسم ديگه هم دارن که يه کم سکسيه و اونم از اين قراره: (اگه ۱۸ سالتون نيست نخونين)

عروس يه کش ميبنده بالای پاش ، فکر کنم کش جوراب يا يه همچين چيزی. بعدش ميشينه رو صندلی و آقای داماد (ای بی حيا) سرشونو ميکنند تو دامن عروس خانم  و بايد با دندونشون اون کش رو در بيارن (بدون دخالت دست) و بعدش پسرای مجرد جمع ميشند و داماد کش رو پرت ميکنه.

 

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٤