ضعف

سلام

مطلب امروز در مورد ضعغه. اون چيزی که آدمها رو متمايز ميکنه تنها داشتن و نداشتن ضعف نيست چرا که ما هممون بنوعی نقطه ضعفهای خودمون رو داريم. مهم اينه که چقدر به اونها واقفيم و چقدر در از بين بردنشون تلاش ميکنيم. شايد بشه گفت تفاوت آدمهايی که نقطه ضعفهای کمتری دارند نسبت به اونهايی نقطه ضعفهای بيشتری دارند تنها در جرات اونها برای برای پذيرفتن ضعفشون خلاصه ميشه. بسياری از ماها جرات و قدرت رويايی با نقطه ضعفهامونو نداريم و حتی از قبول اونها سر باز ميزنيم و تازه انتظار داريم که همه چی رو به بهبود پيش بره.

مثال بارز اين مسئله در عشق و عاشقی های دوره نوجوانی و جوانی ديده ميشه. همه ميدونن که پسرها و دخترها در سالهای اوليه بلوغ برای عشقهای رومانتيک و بی فرجام، که نتيجه ای جز سرخوردگی و غم نداره، بسيار مستعد هستند. هيچ کس نيست که ميل و علاقه شديد به ايجاد رابطه با جنس مخالف رو منکر بشه، ولی چند نفر از عاشقهای سينه چاک قبل از اينکه دلشون اسير بشه به خودشون ميگن د که : من نبايد بزارم اين علاقه شديد من باعث بشه که تو انتخابم عجله کنم.

تازه اشتباه کردن که جرم نيست، همه اشتباه ميکنند، فاجعه وقتی رخ ميده که آدم اشتباه کنه و بعدش عوض اينکه دنبال دلايل شکستش باشه، ديگران رو محکوم کنه و دلش به اين خوش باشه که چند نفر بيان بگن: اصلا اون لياقت تو رو نداشت، همون بهتر که رفت، حتما تقدير اينطور بوده. معمولا اينطور افراد غم تو دلشون تا وقتی ميمونه که يکی ديگه پيدا بشه و عشقشون و غمشون با سرعتی بيشتر از سرعتی که پديد اومده بوده، بخار ميشه ميره هوا. بقول يکی از دوستام : جايگزين درمانی

تو بحثها، تو وبلاگها، تو صحبتهای دوستها و آشنايان، تو دانشگاه، تو مهمونی و خلاصه در هر جايی که افراد در اون به بحث و تبادل نظر مشغول ميشن، چند نفر رو ديدين که به دنبال راه حل و برطرف کردن نقطه ضعفشون باشند؟ چند تا پسر و يا دخترو ديدين که بگن: دوست دخترم (يا دوست پسرم) منو گذاشت و رفت، بنظرتون من چرا نتونستم نگرش دارم؟

اگه بدنبال اين هستيم که مشکلاتمون حل بشه، بايد اينو قبول کنيم که ضعف در خود ماست و بعد از شناخت ضعف سعی در از بين بردن اون بکنيم. مطمئن باشيد اينطوری به اون چيزی که استحقاقشو داريد دست پيدا ميکنيد. محکوم کردن ديگران (حتی اگر حق با شما هم باشد) مشکلی را از شما حل نميکند.

 

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤