حرفهای خودمونی

وقتی با امیر آشنا شدم احساس میکردم که با یه آدم خشک و مقرراتی (البته در بعضی موارد مثل درس خوندن و کارهای جدی زندگی) دوست شدم . فکر میکردم که چون خودش آدم اهل درس و مطالعه و ورزشه و در این امور خیلی جدیه، بنابراین این جدی بودنش روی مسایل دیگه زندگیش هم اثر میذاره. مثل بعضی از روسای شرکتها که اینقدر سر کارشون جدی هستن که خواه نخواه توی خونشون با زن و بچشون هم مثل کارمنداشون خشک و رسمی برخورد میکنن. در مورد امیر هم همین تصور رو داشتم. بخصوص در مدت زمانی که من ایران بودم و امیر آمریکا بود بیشتر اینطور احساس میکردم که قراره با یه مرد جدی زندگی کنم.
اما الان که چند سالی میشه که داریم با هم زندگی میکنیم، میبینم که امیر چقدر مهربون و انعطاف پذیره و تازه خیلی هم شوخ طبعه. فهمیدم که امیر در هر کاری هر چند دقیق و جدی باشه، وقتی پای من به وسط میاد خواه نخواه نرم و ملایم میشه. بزارین براتون یه مثال بزنم. وقتی از ایران اومدم آمریکا، برای انتقال واحدهای درسیم کمی به مشکل برخوردم، اولش خیلی ناراحت و کلافه بودم و احساس اینکه این مشکل امیر رو میتونه ناراحت کنه، ناراحتیم رو چند برابر میکرد. چون همونطور که گفتم امیر به مسئله درس و کار اهمیت خاصی میده. اما وقتی پای من به میون اومد و این مشکل برای من پیش اومد، نه تنها امیر اصلا عصبانی نشد بلکه سعی میکرد که من رو هم آروم کنه. یادمه که بهم گفت: " تو چه پروفسور باشی و چه بیسواد، من عاشقتم و میخوامت." وقتی توی چشمام نگاه کرد و این حرف رو گفت انگار که تمام دنیا رو بهم داده بودن و احساس میکردم که مشکلاتم کمرنگ شده. احساس کردم که با داشتن امیر و نیروی عشقش میتونم به هر مشکلی غلبه کنم. حتی برام چند جمله نوشت و پرینت کرد و بهم داد که بعدش من اونرو گذاشتم بالای آینه اطاق خوابمون که هر وقتی میخوابم و دوباره چشمهامو باز میکنم اول اون جمله رو ببینم. بقول معروف روزمو با اون جمله شروع کنم و با اون جمله بپایان ببرم. امیر نوشته بود:


You might not be the luckiest woman on the face of the earth, but I sure am the luckiest man since I married you.


واقعا دیدن این جمله هر صبح و هر شب بهم چنان آرامشی میده که وصف نشدنیه. میدونید چی در واقع منو خوشحال میکنه؟ این که امیر خودش بدون اینکه از کسی بپرسه میدونه که باید چطوری منو آروم کنه و این نشونه اینه که امیر واقعا منو و نیازهای منو شناخته و بهشون بها میده. شاید متن این دفعه یه کم دخترونه شده باشه، اما حرف دلم بود و نمیدونم یه دفعه ای بی مقدمه دلم خواست که این متن رو بنویسم. میخوام بهتون بگم که داشتن یه همسر خوب و کسی که شما و نیازهاتونو رو واقعا درک کنه میتونه همه چیز رو برای شما زیبا کنه و همه مشکلات رو نه اینکه از بین ببره، بلکه کمرنگ کنه. شاید برای همینه که همه توصیه میکنند که در انتخاب همسر دقت کنید. سرتون رو درد نمیارم، بیشتر از این. فقط برای همتون آرزو میکنم که عشق واقعیتونو رو پیدا کنید که زندگی آنجاست که دل آنجاست.

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٤