علل ناپایداری عشقهای رومانتیک

(نوشته شده توسط امير)

قبلا مطلبی نوشته بودم با عنوان "چرا مردها خیانتکارند؟" ، مطلب امروز در واقع ادامه همان مطلب است، اما در اینجا میخواهم به "علل ناپایداری عشقهای رومانتیک" بپردازم.

قبل از شروع بحث توصیه میکنم مقاله "عشق رومانتیک" را بخوانید، در آن مقاله آمده است:
"فشارهاي روحي و جسمي فشار مي آورد و باعث مي شود پسرها بسمت دخترها نقب بزنند. دختر نيز سالها براي خود روياها داشته و اكنون پسري را ميبيند كه تلاش وي را براي رسيدن به خود ، پاسخ روياهايش مي نامد. او نيز تنهاست و مي خواهد با ديگران ارتباط داشته باشد و حس كند ، لمس كند و ببيند كه ميزان جذابيتش چقدر است. پس او هم پسر را به كندن تشويق مي كند! اين مسائل در نوجواني بنيانگذار اصول عشق رمانتيك خواهد بود. عشق رمانتيك نيز عامل بخواب فرو رفتن افراد! "

خوب که نگاه کنید میبینید واقعیت همین است. پسرها و دخترها که به سن بلوغ میرسند، میل جنسیشان بیدار میشود و بقول معروف دیگر خواه میشوند. در یک جامعه بسته مثل کشور ما، جوانها از هر فرصتی برای برقراری ارتباط با جنس مخالف استفاده میکنند، از دادن شماره تلفن در خیابان گرفته تا آشنایی از طریق چت و اینترنت.

تو کشور ما اگر دختر و پسری غریبه با هم صحبت کنند از نظر قانون جامعه "مجرم" شناخته میشوند و بزندان میفتند و هزار دردسر دیگر. یعنی جامعه ما برای جوانانش اینقدر حق قائل نیست که به آنها حتی اجازه صحبت کردن با یکدیگر را بدهد. توی جامعه ما وقتی پسری که رتبه یک رقمی کنکور است را در حالیکه مشغول قدم زدن با دختری که المپیاد فیزیک شرکت کرده دستگیر میکنند، با پسر رفتاری میشود که با ولگردها میشود و با دختر رفتاری که با فاحشه ها میشود، آنهم توسط کسی که معلوم نیست آخرین بار دندانهایش را چه وقتی مسواک زده و وقتی حرف میزند بوی دهنش آزارت میدهد، عجیب و مسخره است که انتظار جامعه ای بدون مشکل را داشته باشیم. همین است که دادن شماره تلفن در خیابان و سوار کردن دخترها توسط پسرها امری عادی میشود که روزانه هزاران بار اتفاق میفتد. نتیجه این میشود که پسرها سعی میکنند هیچ موقعیتی را برای آشنایی با دخترها از دست ندهند، و دخترها هم کافی است يک روز در يکی از محله های متمول شهر کمی قدم بزنند تا صدها پيشنهاد دوستی به آنها بشود. از اونجاییکه دوستيها غالبا کور هستند و بدون شناخت قبلی ايجاد ميشوند، جوونها تا با هم آشنا میشوند، عاشق میشوند و بعد از مدتی حسابی حالشان گرفته میشود چون یا آنها میخواهند رابطه را ادامه دهند و طرفشان نمیخواهد و یا بالعکس. بعبارت دیگر:

"نهايتاً اينكه دختر و پسر به هم مي رسند و مخفيانه همديگر را برانداز مي كنند! اين ناشناخته بودن گرايشي را مي آورد كه آنها عشق مي خوانندش! در اين ميان در فضاي شادي بخش ، حتي بوسه ها و لمس كردنها نيز رد و بدل ميشود و گفتارهاي عاشقانه نيز همه چيز را گرمتر مي كند. پسر به تمام خواستهاي دختر تن مي دهد چرا كه فعلاً مي خواهد زمان كافي براي با وي بودن داشته باشد. دخترها هم اين پذيرايي را تعهد قلمداد مي كنند! اما ناگهان يك روز ( عموماً توسط پسرها) قاعده بازي بهم مي ريزد چرا كه يكي از طرفين حدس مي زند بهتر است دنياي بزرگتري را بشناسد"

 

بنابراین، اگر اکثر عشقهای امروزی با شکست مواجه میشه، آمار طلاق روزبروز بالاتر میره و میل جوونها به ازدواج کم میشه، نه تقصیر دخترهاست و نه تقصیر پسرها، تقصیر جامعه ما و تفکرات پوسیده حاکم بر اونه که به هر دختری که با پسری غریبه حرف بزنه و دوست باشه لقب فاحشه و هرزه میده و به پسره هم القابی مشابه.

خلاصه اینکه، شرایط امروز جامعه ما طوریه که امکان اینکه جوونها جنس مخالفشون رو بفهمند و درک کنند فراهم نمیکنه و عشق بدون شناخت هم محکوم به شکسته. اما خوشبختانه هنوز راههایی وجود داره، مثل اینترنت، که با استفاده صحیح از اونها میشه تا حدی شناخت حاصل کرد. منابعی در دسترسه که قبلا در دسترس نبود و خیلی امکانات دیگه. سعی کنید از امکانات کمی که وجود داره به نحو احسن استفاده کنید و طرفتونو بشناسید قبل از اینکه هر علاقه ای بوجود بیاد  و نگذارید جامعه شما رو هم قربانی خودخواهی خودش کنه.

  
نویسنده : narges ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٤