امتحان

امروز قرار بود از دانشجوهای سال پايينی دکترا امتحان بگيرم. يعنی من مسئول برگزاری امتحان بودم، همه چيز از قبل مشخص شده بود، محل برگزاری امتحان، سئوالات، تاريخ و ساعت و غيره. از ورقه سئوالات کپی گرفتم و رفتم سر جلسه. ديدم يه اطاقه با يه ميز بزرگ وسطش، تازه يادم افتاد که اين اطاق کنفرانسه.

دانشجوها رو نشوندم دور ميز، دخترها يه ور و پسرها يه ور ديگه  و برای اطمينان بيشتر در مرز بين دخترها و پسرها يک صندلی خالی گذاشتم  سئوالات رو بهشون دادم و اونها هم مشغول جواب دادن شدند. همون اول جلسه اومدم بگم اگه سئوالی داشتين بپرسين که جاش گفتم: جواب هر سئوالی رو که خواستين، بپرسين، و من بهتون ميگم. يکی از پسرها که شيطون تر از بقيه است گفت: دم آقای کاشانی گرم (البته اينو به انگليسی چه جوری گفت خودمم نميدونم)، همه خنديديم و امتحان ادامه پيدا کرد. منهم برای خودم مشغول مطالعه شدم، يعنی اينجا رسم همينه. امتحان ۳ ساعت بود و من بعد از ۲ ساعت که کمی خسته شده بودم، به اونهايی که داشتند امتحان ميدادند نگاه ميکردم، بره های مظلوم در چنگال گرگ . گفتم بگذار در رويای شيرينشون باشند که ميتونن از اين مهلکه جون سالم بدر ببرند و شروع کردم پست امروز رو نوشتن.

ميدونين عاشق شدن با امور دو نفری يا چند نفری ديگه چه فرقی داره؟ فرق که زياد داره ولی يکيش اينه:

برای اينکه دو نفر عميقا عاشق هم باشند هيچ نيازی نيست که اون دو نفر خودشون آدمهای کاملی باشند.

نکته ديگه اينکه ما وقتی تو يه کاری شکست ميخوريم خيلی از اوقات تقصير و بهانه رو ميندازيم گردن ديگران و يا عواملی که دست ما نبوده. نمونه اش کسايی هستند که هيچ وقت طعم عشق رو نچشيده اند و اين مسئله خيلی ناراحتشون ميکنه. حالا عوض اينکه درست فکر کنند و دلايل اين مسئله رو پيدا کنند، کل جنس مخالف رو ميبرن زير سئوال: (اينهايی که ميگم چيزهايئ هست که در وبسايت کلوب خوندم)

پسرها ميگند:

  • دخترهای ايرانی عاشق شدنشون سطحيه،
  • اصلا توان درک عشق رو ندارند (اينو کسی نوشته بود که هميشه از نداشتن عشق حرف ميزد، بايد بهش گفت: حتما تويی که تا حالا نه عاشق بودی و نه عاشقت شدن خيلی توانشو داری)،
  • پسرها رو فقط برای پول ميخوان و ......

دخترها ميگند:

  • مردها همشون مثل همديگه هستند. خوشگذران و تنوع طلب.
  • به زن فقط به عنوان يه وسيله لذت بردن نگاه ميکنند.
  • مردها اصلا احساس ندارند.
  • مردها فقط دوست دارن از آدم استفاده کنند.

حالا شما بگين دخترها راست ميگن يا پسرها؟ 

گرفتين چی ميگم؟ اگه شرايط جامعه ناجوره، اگر تا حالا شانستون کم بوده و يا هر دليل ديگه ای، اين حرفها رو نزنيد چون اين حرفها جز عدم توانايی شما در تحليل مسايل هيچ چيز ديگه رو نشون نميده.

نکته ديگه برای اونهايی که دنبال عشق ميگردن و يه جوری ازش صحبت ميکنند که انگار از کل جمعيت دنيا انگار هر ۱۰۰ سال فقط دو نفر هستند که عاشق واقعی هستند:

آيا تا بحال به اين فکر کردين که دانه عشق برای رشد و شکوفايی يه بستر خوب ميخواد، يه خاک خوب، يه هوای لطيف، و از همه مهمتر يه باغبون دلسوز ميخواد. اول ببينيد که اين بستر رو چقدر فراهم ميکنيد بعد غر بزنيد. تازه بعدش هر دونه ای خاک مخصوص بخودشو ميخواد و نگهداری مخصوص بخودش رو، يعنی ممکنه که همه کار بکنيد و آخرشم دونه هه يه کم رشد کنه و بعد يهو پژمرده بشه و از بين بره، که اين نه تقصير دونه هست، نه تقصير خاکه، و نه تقصير باغبون. ديدين بعضی از دخترها و يا بعضی از پسرها ميگند: من همه کار براش کردم، برای همينه که منو گذاشت و رفت، اگه خودمو براش ميگرفتم و رو بهش نميدادم الان به پام افتاده بود. آخه اگه آدم اونی رو که ميخواد پيدا کنه، مگه خله از دستش بده. اين رو دادن و ندادن و اينجور حرفها فقط ميتونن مدت اون احساس ملنگ شدن (که بعضی ها اسمشو عشق ميزارند) رو کمی طولانيتر کنند. اگه واقعا دنبال يک عشق دو طرفه هستيد، فکرتونو بکار بندازين نه قلبتونو، وقتی نوبت قلبتون بشه خودش بدون اينکه از شما بپرسه کارشو به بهترين نحو انجام ميده.

قربان شما

-امير کاشانی

  
نویسنده : narges ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۳