تغيير آدرس ايميل

سلام

اين هات ميلی ها هم فقط منتظر بودن که من ايميلمو به جی ميل تغيير بدم بعد بدو بدو برن ظرفيت هات ميل رو زياد کنن. الان ظرفيت هات ميل از ياهو هم بيشتر شده، ۲۵۰ مگ. بنابراين با شرمندگی لطف کنين و دوباره به همون آدرس هات ميل من يعنی Nargesblog@hotmail.com ايميل بزنين. من در ضمن نزديک يک ماهه که آپديت کردم و توی کاغذ نوشتم ولی ماشاله اين آقا امير ما فرصت نميده که من آپديت کنم. همونطور که قبلا بهتون قول داده بودم يه مقداری راجع به نمک زندگی زناشويی ميخوام براتون بنويسم (يعنی همون بحث و اينجور حرفهای خودمون)  

بعد از اینکه از ایران اومدم آمریکا پیش امیر، خیلی آرامش پیدا کرده بودم. خدا رو شکر داشتیم به آرومی زندگی میکردیم. ولی خوب خودتون میدونین که هر دو نفر به هر حال با هم اختلاف نظر پیدا میکنن و در بعضی زمینه ها اختلاف سلیقه دارن. منو امیر هم بالطبع با هم در بعضی موارد اختلاف نظر داشتیم که باعث بوجود آمدن بحث میشد. البته امیر خیلی خونسرده و وقتی که بحث جدی میشه اصلا عصبانی نمیشه، ولی بر عکسش من زود عصبانی میشم. میدونین شاید بخاطر اون همه سختی که تو ایران کشیده بودم بقول معروف کاسه صبرم در حال لبریز شدن بود و احتیاج به زمان داشتم تا بتونم مسایل و اختلافات جدید رو هضم کنم. امیر منو خوب میشناخت ولی از قدیم گفتن تا دو نفر با هم زیر یه سقف زندگی نکنن نمیتونن همدیگرو خوب بشناسن. مثلا اینکه امیر با اینکه میدونست من آدم تنبلی نیستم هر از گاهی بهم گوشزد میکرد که باید فعالتر باشم. حالا براتون جریانو میگم. ببینین وقتی یکی از ایران میاد آمریکا و برعکس اصولا بدلیل اختلاف ساعت یکی دو هفته ای طول میکشه که از نظر زمان بندی خواب بتونه با شرایط جدید خودشو تطبیق بده و اینجوریه که مثلا شبها تا نصفه شب آدم خوابش نمیبره و 10 یا 11  صبح که میشه تازه خوابش میگیره. برنامه منم دقیقا همینطور بود. شبها تا ساعت 4 و 5 صبح بیدار بودم و حتی اگر خوابم هم میبرد دائم از خواب میپریدم و ساعت 10 صبح که میشد انگار که زنگ خور و خواب شلمان رو میزدن (منظورم همون لاک پشت خواب آلود تو کارتون بامزیه) و من خوابم میگرفت. از طرفی یک مقدار بیشتر از حد عادی طول کشید که من ساعت خوابم تنظیم بشه و بجای دو هفته تقریبا یک ماه طول کشید. از این رو امیر هر از گاهی میگفت نرگس جون هشت ساعت خواب کافیه و تو زیادی میخوابی و وقتی من در جواب میگفتم هنوز بدنم عادت نکرده میگفت که همه یه هفته ای برنامه خوابشون تنظیم میشه ولی الان نزدیک یک ماهه که تو اینطوری هستی. البته من فکر میکنم استرسهایی که تو ایران در مدت دوری از امیر داشتم هم بی تاثیر نبود. شاید حالا که کمی آرامش داشتم ذهن و جسمم میخواست استراحت کنه.

 مسئله دیگه ای که باعث اختلاف من و امیر میشد این بود که امیر چون خودش اهل ورزش بود دائم میگفت بیا بریم ورزش و من هر چی بهش میگفتم که من از ورزش خوشم نمیاد و اصولا آدم اهل ورزشی نیستم به خرجش نمیرفت و ناراحت میشد (گرچه الان که ورزش میکنم میفهمم که اون موقع حق با امیر بود). خلاصه که چند باری اساسی با هم بحثمون شد تا اینکه من باهاش رفتم ورزش البته یه خط در میون و بعد از مدتی خود امیر راضی شد که من ورزش نرم.
گاهی اوقات هم من به امیر گیر میدادم. همونطور که گفتم امیر آدم خونسردیه. درسته که این خونسردی در مواقعی که آدم عصبانی میشه خیلی  خوبه و جلوی عصبانیت شدید رو میگیره ولی در همه موارد خوب نیست. از جمله همون که براتون تعریف کردیم. سر جریان گواهینامه گرفتن من، من هی حرص میخوردم و امیر خیلی آروم بهم میگفت عزیزم درست میشه. یه جورایی خونسردیش منو بیشتر عصبی میکرد.

 امیر عادت داره وقتی که مشغول انجام کاریه حواسش دیگه اصلا هیج جای دیگه نیست و بقول معروف حواسش شش دنگ جمع کاریه که داره میکنه، مخصوصا وقتی که پشت کامپیوتره و یا اینکه داره مطالعه میکنه. اگر در این لحظه باهاش حرف بزنین و یا ازش چیزی بپرسین، جوابتونو نمیده (یعنی نمیشنوه که بخواد جواب بده) و یا اگر جوابی هم بده یه جواب بی ربط میده مخصوصا اگر توی دفتر کارش باشه و بهش تلفن بشه که دیگه نگو و نپرس. منم که تازه باهاش شروع به زندگی کرده بودم این مسئله رو دقیق نمیدونستم و به همین خاطر بارها سر این موضوع بحثمون شد. یادمه وقتی که بهش زنگ میزدم طوری جواب میداد که انگار من غریبه هستم.
نرگس: سلام عزیزم
امیر: سلام گلم
نرگس: خوبی خوشگلم؟
امیر: بد نیستم (و ساکت میموند)
نرگس: خسته نباشی
امیر: بگو گلم
نرگس: چی بگم؟
امیر: از من میپرسی؟ برای هر چی که زنگ زدی دیگه، بگو چیکار داری عزیزم
نرگس (با دلخوری): هیچ چی خواستم بگم یادت نره به آقای فلانی زنگ بزنی و خبر فلان چیز رو بگیری
امیر: باشه
نرگس: پس من منتظرما
امیر: باشه
نرگس: کاری نداری عزیزم
امیر با لحنی که انگار که داره با رییس دانشکدشون صحبت میکنه: نه عرضی نیست
نرگس با دلخوری: خداحافظ
امیر: خداحافظ گلم
خلاصه که با ناراحتی هر چه تمامتر بخاطر تحویل گرفتن زیادی امیر گوشی رو قطع میکردم. حالا از همه بدتر اینکه امیر شب میومد خونه و معلوم میشد که به آقای فلانی زنگ نزده و کاری رو که اینقدر بهش سفارش شده بود رو انجام نداده و وقتی هم که دلیلشو میپرسیدم با خونسردی کامل میخندید و میگفت: ببخشید، آخه یادم رفت و دستاشو میگرفت جلوی چشماش که مثلا خجالت کشیده. منم حسابی عصبانی میشدم که یعنی چی که یادت رفت. اون از لحن صحبتت پای تلفن با من اینم از اینکه خیلی راحت میگی یادم رفت و امیر شروع میکرد به توضیح که آخه نرگس جان من وقتی وسط یه کاری هستم حواسم به چیز دیگه ای نیست، این کارها رو باید وقتی از سر کار میام خونه بهم یاد اوری کنی، نه وسط کارم. منم میگفتم: یعنی چی؟ خب اون موقع ضروری بوده که انجام بشه دیگه، منکه نمیتونم تا شب صبر کنم. بعضی کارها خیلی ضروریه و باید انجام بشه، حالا تو میگی که من صبر کنم تا شما سرتون خلوت شه؟ اصلا اومدیم و یه مسئله اورژانسی برای من پیش اومد. من باید صبر کنم تا شب؟ یا اگر هم زنگ بزنم در نتیجه امر فرقی نمی کنه چون حواست پی کار خودته. خلاصه که هی من بگو هی امیر بگو و اخر سر هم 5 دقیقه باهم حرف نمیزدیم و بعد امیر میومد بقلم میکرد که از دلم در بیاره و میگفت منکه نمیگم بهم زنگ نزنی ولی در نظر داشته باش که منهم وسط کارم هستم و ..... و بعدش هم آشتی آشتی بودیم. البته ناگفته نماند که بارها و بارها تکرار شد و هنوز هم بعضی وقتها تکرار میشه اما پیشرفت امیر در این زمینه خیلی چشمگیر بوده و حالا خیلی بهتر از قبل با من پای تلفن صحبت میکنه، البته منهم کم به امیر زنگ میزنم و در واقع وقتی زنگ میزنم که کار ضروری داشته باشم. قرار گذاشتیم که خود امیر وقتهایی که سرش شلوغ نیست روزی یکی دو بار بهم زنگ بزنه . به این میگن سازش و با اخلاق هم کنار اومدن.

  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۳