گواهينامه گرفتن نرگس قسمت پنجم

خبر مهم: آدرس ايميل نرگس به Narges.Fadakar@gmail.com تغيير کرده.

ديگه واقعا مستاصل شده بودم. آخه چطور ميشد نامه نرسيده باشه. قرار بود فکس کنن و ظاهرا اينکارو نکرده بودن و يا اينکه يادشون رفته بود توی فکس قيد کنن که بدست کی بايد برسه. بيچاره اون خانمی که رييس اداره صدور شماره ملی بود خيلی مهربون بود و گفت که من خودم بهشون زنگ ميزنم و مستقيما ازشون ميخوام که يه نامه مبنی بر اينکه اسم اشتباهی وارد شده برام بفرستن.

چند روز بعد دوباره زنگ زدم و گفتن که نامه رسيده و همه چيز درسته. ما هم رفتيم اداره صدور شماره ملی. گفتن که يه مدرک عکسدار بايد نشون بدين که نام همسرتون توش قيد شده باشه و همچنين يه مدرک عکسدار که تاريخ تولد توش قيد شده باشه. من از قبل چند تا کپی از پاسپورت نرگس گرفته بودم و دو تا از کپی ها رو دادم و گفتم يکی برای اثبات نام و يکی هم برای اثبات تاريخ تولد. اما گفتن که طبق قانون از يک مدرک شناسايی برای هر دو نميشه استفاده کرد. من گفتم آخه ما مدرک معتبر ديگه ای که عکسدار باشه نداريم. خدا نرگسو خير بده گواهينامه ايرانشو با خودش آورده بود. با نا اميدی از خانومه پرسيدم که آيا گواهينامه ايران که همه چی توش بفارسی نوشته شده رو قبول ميکنن يا نه؟ و اون گفت که قبول ميکنن ولی بايد صبر کنن تا يه مترجم اونو به انگيسی ترجمه کنه. من گفتم اگه اجازه بدين من خودم در يک مرکز معتبر ترجمش ميکنم و براتون ميارم ولی اونها گفتن که خودشون بايد ترجمه کنن. دو هفته ای هم اينطوری گذشت و بهمون زنگ زدند که همه چی درسته و مدارک رو برای مقامات بالا فرستاده اند.

نزديک ۱۰ روز بعدش شماره ملی نرگسو برامون پست کردن دم خونه. نرگس از خوشحالی داشت پر درمياورد. دوباره رفتيم شهرک آزمايش و از شانس بد دوباره گير يه خانم سياه افتاديم. ما ديگه داستان رو از بر شده بوديم دوباره واشه خانمه تعريف کرديم. اون گفت من اين چيزها حاليم نيستو طبق اين رسيد خانم  دوبی نرگس امتحانشو قبول شده و من براش گواهينامه صادر ميکنم و بعد شما نامه بنويسين که اسم تو گواهينامه اشتباه وارد شده.

ميدونين خيلی از آدمهايی که برای جاهای دولتی تو آمريکا کار ميکنن، اگر چيزی که ازشون ميخوای يکم با اون چيزی که بلدن فرق کنه، گيج ميشن و نميدونن بايد چيکار کنن. شانس آوردم اون پليسی که در جريان بود داشت از اونجا رد ميشد. منم فرصتو غنيمت شمردم و ازش خواستم که کمکمون کنه.

زنه زير بار نميرفت و گفت بايد به سوپروايزرم زنگ بزنم. يه ربع منتظر بوديم تا جناب سوپروايزر اجازه رو صادر کردن و گواهينامه نرگسو گرفتيم و اومديم خونه.

حدود يک ماه هر جا ميرفتيم نرگس رانندگی ميکرد و من کنارش ميشستم. ماشااله خيلی خوب پيشرفت کرد و ديگه کاملا بی نياز از اين شد که من کنارش بشينم. با پولی که پدر و مادرم از ايران فرستادن و با پس انداز کمی که داشتم يه ماشين بهتر خريدم تا خيالم وقتی که نرگس تنها اينور و اونور ميره راحت باشه. يه روز که داشتيم با نرگس ميرفتيم و اتوبان خلوت بود من داشتم حدود ۱۱۰ کيلومتر ميرفتم و به نرگس گفتم من از اين ماشين خيلی راضيم، با اين سرعت اصلا به موتورش فشار نمياد و داره خيلی نرم ميره و نرگس در جوابم گفت اگه ۱۵۰ تا هم بری مشکلی نداره

  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸۳