گواهينامه گرفتن نرگس قسمت سوم

سلام

میدونین چیه؟ من کم کم دارم به این نتیجه میرسم که این نرگس خانوم ما یه جورایی نمیدونم امامزادست و یا نظر کردست. هر کاری که من میخوام با مخالفت اون بکنم یه جورایی به سنگ میخوره.

رفتیم خرید و یه سری پیراهن سه دگمه آستین بلند داشتن که نرگس خیلی خوشش اومد و گفت که یکی بخرم. هم رنگ سبز داشتن و هم قرمز تیره، من میخواستم سبزشو بخرم اما نرگس دوست داشت قرمزشو بخرم. با یه کم دلخوری قبول کرد که من سبزشو بخرم. آقا هر چی گشتیم، همه اونهایی که سایزش به من میخورد رنگش قرمز بود. خلاصه اینکه قرمزشو خریدیم.

یه بار دیگه داشتم میرفتیم دانشگاه، چند قدمی نرفته بودم که شنیدم نرگس صدام میکنه، چترمو آورده بود و گفت با خودت ببر یه وقت بارون میگیره. خداییش هوا تقریبا صاف بود و تنها چند تکه ابر تو آسمون بود. منم امتناع کردم و راهمو ادامه دادم و نرگس برگشت تو خونه. چند دقیقه بعدش چنان بارونی گرفت که مجبور شدم دوان دوان بیام خونه و چترو بردارم.

یه بارم گفتم نرگس جون بیا وبلاگو آپدیت کنیم اما نرگس دوست داشت بریم بیرون قدم بزنیم. خلاصه به زور اینکه "خسته هستم" و "حال بیرون رفتن ندارم" نرگسو راضی کردم که وبلاگو آپدیت کنیم. آقا صد بار امتحان کردم، به اینترنت وصل نشد که نشد و با هم رفتیم بیرون قدم زدیم.

خلاصه اینکه هر وقت یه کاریو قراره با نظر من بکنیم یه جورایی خراب میشه. و اما ادامه داستان گواهینامه. اگه فکر میکنین تا حالاش سخت بوده باید بگم که تازه شما قسمتهای شیرینشو شنیدین.

نرگس که رفت تو مدارکشو داد و یه زن سیاهپوست گنده اطلاعاتشو وارد کامپیوتر کرد. اگه یه روز پاتون رسید آمریکا و یه کاری خواستین بکنین و مسئولش یه زن سیاه بود، بهتون توصیه میکنم حتی اگر شده برین و فرداش برگردین، اینکارو بکنین، چون در غیر اینصورت کارتون بجای یه روز یه ماه طول میکشه. حتما میپرسین چرا؟ تو صفحه اول پاسپورت هر کسی نام و نام خانوادگی نوشته شده. اون زن احمق عوض اینکه صفحه اول پاسپورت رو باز کنه، صفحه ای که ویزا توش بود رو آورد و اطلاعات رو از روی اون وارد کرد. توی صفحه ویزا هم اولین چیزی که نوشته اسم شهریه که شما توش ویزای آمریکا گرفتین که در مورد نرگس شهر دوبی بود. خلاصه اینکه بجای "نرگس فداکار"، خانوم "دوبی نرگس" رو وارد کامپیوتر کردن. نرگس هم که از همه جا بیخبر رفت و امتحان آیین نامه داد، امتحان رو قبول شد و یه کاغذ بهش دادن که بره برای امتحان شهر. نرگس کاغذو که گرفت فهمید که اسمشو اشتباه زدن و به زنه گفت و اون هم در جواب گفت برو امتحان شهر رو بده، قبول که شدی ما درستش میکنیم.

نرگس اومد بیرون و جریانو به من گفت و قرار شد که امتحان شهر رو بده تا ببینیم که چیکار باید کرد. اینجا ماشینها توی یه صف می ایستن و کسایی که میخوان امتحان بدن تنها تو ماشین منتظر میمونن. بعد اونهایی که امتحان میگیرن آدمهای معمولین و نه افسرهای پلیس یکی یکی میرن سوار ماشینها میشن و امتحان میگیرن. اونی که سوار ماشین ما شد یه سیاه بود از این وحشتناکا. از اونهایی که من هر وقت تو خیابون میبینم میرم اونور خیابون. یه پیراهن گل منگلی تنش بود که دگمه هاش هیچکدوم بسته نبود با ریشهای بلند و زشت. خلاصه نرگس رفت و چند دقیقه بعد با لبهای آویزون برگشت. یارو ردش کرده بود و میگفت که گردش به چپش خیلی آروم بوده. حالا جالب اینجاست که تو کل مسیری که نرگسو برده بود گردش به چپ وجود نداشت. میدونستم که صحبت کردن باهاش فایده نداره ولی به خواهش نرگس رفتم و باهاش صحبت کردم ولی قبول نکرد.

وقتی که کسی امتحان شهرو رد میشه یه برگه بهش میدن که در واقع رسید امتحان آیین نامه است. رسید رو گرفتیم و دیدیم که بعله روش نوشتن "دوبی نرگس"، رفتم به مسئول اونجا گفتم و اون گفت وقتی که گواهینامشو میخوایم بهش بدیم براش درست میکنیم.

نرگس کلی ناراحت شده بود و بیشتر نگران این بود که نکنه کارش درست نشه و دیگه نتونه گواهینامه بگیره، منم از اون طرف سعی میکردم با خونسردی نرگسو آروم کنم و این مسئله نرگسو بیشتر ناراحت میکرد و با من تو راه دعوا میکرد که چرا ناراحت نیستم. راستش منم نگران بودم که نکنه دیگه جا نداشته باشن، چون هر مرکز تعداد محدودی رو در روز قبول میکرد. دوباره زنگ زدم که وقت بگیرم و اینبار نرگسو انداختن یه جایی که از ما حدود 100 کیلومتر فاصله داشت. به مسئولش گفتم: این همه مرکز، نمیتونی ما رو یه جای نزدیکتر بندازی؟ و اون گفت که چون این قانون فقط برای 5 هفته است همه جاهای دیگه پره.

دوشنبه بعدش راه افتادیم و با نرگس رفتیم اونجایی که نرگس قرار بود امتحان بده. خودتون حدس میزنید چی شد. یارو گفت این رسید برای خانوم "دوبی نرگس" صادر شده و نه برای خانم "نرگس فداکار"

ادامه دارد....

  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۳