گواهينامه گرفتن نرگس قسمت دوم

خلاصه ما مونده بودیم که چیکار باید بکنیم. میگفتم آخه یعنی چی به زن من گواهینامه نمیدین. من تا درسم تموم بشه چهار سال طول میکشه. حالا از طرفی من خودم از این موضوع کلی ناراحتم ، و از طرف دیگه باید دائم نرگسو دلداری میدادم که درست میشه.

خوشبختانه طولی نکشید که یه قانون گذاشتن برای کسایی که شرایطشون مثل نرگس بود. اینجا تو شهر ما شهرک آزمایششون روزهای یکشنبه و دوشنبه تعطیله. قانون به اینصورت بود که پنج تا دوشنبه متوالی رو تعیین کردن و افراد متقاضی میتونستن برن و ثبت نام کنن و در صورتیکه امتحان رانندگی رو قبول میشدن، از طرف اداره راهنمایی و رانندگی یه نامه به اونها داده میشه که بر اساس اون میتونن شماره ملی بگیرن و بعد از گرفتن شماره ملی میتونن گواهینامشونو بگیرن. تو رو خدا ببینین چه مسخره. مثلا اگه کسی بعد از گذشتن اون پنج تا پنجشنبه میومد معلوم نبود تکلیفش چیه.

من به محل مربوطه زنگ زدم و نرگسو ثبت نام کردم. نرگس از همون روز شروع کرد به آیین نامه خوندن. اینقدر این مسئله رو جدی گرفته بود که انگار میخواست کنکور بده. سئوالایی میپرسید که فکر کنم خود پلیسها هم بلد نبودن. کم مونده بود بره جنس ماده ای که برای خط کشی اتوبانها استفاده میشه رو هم در بیاره. برای تمرین رانندگی هم چون کلاسهای آموزش رانندگی خیلی گرون بود من خودم به نرگس یاد میدادم. دانشگاه ما یه پارکینگ بزرگ سر باز داره که معمولا خلوته، مخصوصا شبها. ما هم غروبها که همه رفته بودن خونشون میرفتیم تمرین رانندگی.

روز امتحان نزدیک میشد و چند روز قبلش یکی از دوستهای نرگس اومد خونمون و به نرگس گفت که حتما روز قبل از امتحانت برو و ببین که اونهایی که امتحان میگیرن آدمو از کجاها میبرن و اینجور چیزها. میگفت شوهر خودش اینکارو براش کرده. نرگس هم دو پاشو تو یه کفش کرد که باید بریم ببینیم، سرتونو درد نیارم روز یکشنبه نازنین پاشدیم و رفتیم به همون محلی که نرگس قرار بود فرداش امتحان بده و اونهایی که داشتن امتحان میدادن رو تعقیب میکردم (مثل فیلمهای پلیسی). یکی دو تاشونو که تعقیب کردیم من پیشنهاد کردم که برگردیم اما نرگس گفت که باید همشونو تعقیب کنیم چون ممکنه آدمهای مختلف آدمو از مسیرهای مختلف ببرن. خلاصه بعد از اینکه چندتایی شونو تعقیب کردیم نرگس مجاب شد که مسیر امتحان چه خواهد بود.

شب با کلی دعا و راز و نیاز خوابیدیم و صبح روز بعدش رفتیم برای امتحان گواهینامه. غافل از اینکه داشتیم میرفتیم تو دهن شیر. اولش که تو یه صف طولانی ایستادیم. نوبت که بما رسید پاسپورت من و پاسپورت نرگس و ترجمه سند ازدواج!!! رو خواستن. اینجا ، قبل از اینکه مطلبو توضیح بدم، باید یه نکته رو توضیح بدم.

ویزا اجازه ورود به یه کشوره و نه اجازه اقامت در اون کشور. به ایرانیها برای ورود به آمریکا ویزای دانشجویی (F1) و یا ویزای همسر دانشجو (F2) فقط برای سه ماه داده میشه. یعنی اینکه اون فرد سه ماه فرصت داره که وارد خاک امریکا بشه. ویزای نرگس بر مبنای ویزای من بود و طبق قانون تا وقتی که من درسم ادامه داشت من و نرگس مجاز بودیم در آمریکا بمونیم. این قانون ساده رو افراد بسیار کمی در آمریکا میدونن. برگردیم به داستان.

پلیسه پاسپورت من و نرگس رو نگاه کرد و گفت که شماها که ویزاتون باطل شده، الان من میتونم شما رو دیپورت کنم. من به پلیسه کلی توضیح دادم که جریان چیه ولی یارو که به خر چند تا سور زده بود حرف من تو کله اش نمیرفت. تازه منو یجور نگاه میکرد که انگار انتظار داشت من ازش التماس کنم تو رو خدا منو دیپورت (اخراج از کشور) نکن. منم کم نیاوردم و بهش گفتم به همون یارو که باید بهش زنگ بزنی و بیاد ما رو دستگیر کنه و ببره زنگ بزن و بپرس. در همین حین یه پلیس دیگه که ظاهرا قانون رو میدونست اومد و به پلیس اولیه گفت اینها درست میگن، اما پلیس اولیه که مثل اینکه اصرار داشت خریتشو به ما ثابت کنه گفت من خودم باید شخصا زنگ بزنم و ببینم جریان چیه. دو ساعتی طول کشید تا جناب خر اعظم (همون پلیس اولیه) موفق شدن حقیقتو کشف کنن و اجازه دادن که کارمونو ادامه بدیم. اومدیم که بریم تا امور اداری رو شروع کنیم که دوباره جناب خر اعظم جلوی منو گرفت و گفت فقط کسی که میخواد امتحان بده باید بره تو. هر چی گفتم من همسرم زبانش خوب نیست و کمک لازم داره قبول نکرد و گفت که مرغ یه پا داره. به منهم گفت که تو ساختمون نباید وایستم و باید برم بیرون ساختمون. منهم که حوصله دردسر رو نداشتم اومدم بیرون ساختمون و منتظر نرگس ایستادم.

 

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آبان ،۱۳۸۳