گواهينامه گرفتن نرگس قسمت اول

روزها بخوبی و خوشی میگذشت. زمانی که نرگس اومد من ماشین نداشتم. یعنی جایی نمیرفتم که ماشین لازم داشته باشم. اما با اومدن نرگس برای انجام یکی از مهمترین فعالیتهای حیاتی که همون خرید کردن باشه لازم شد یه ماشین بخرم. ماشااله اینجا اینقدر مغازه دارن که من گاهی از خودم میپرسم مگه مردم اینجا چقدر خرید میکنن؟ بهرحال از موضوع منحرف نشیم. یه ماشین قراضه خریدیم و بعد از اون نوبت گواهی نامه گرفتن نرگس شد. یکی از هندیها که بیچاره از من بهتر گیر نیاورده بود از من خواست که یه روز باهاش برم تا بتونه با ماشین من امتحان بده.

رفتیم با هم، اون که برای امتحان رفت من رفتم از یارو پرسیدم که اگه زنم بخواد گواهینامه بگیره باید چیکار کنه؟ و اون گفت که باید پاسپورت و "شماره ملی" شو بیاره و ما ازش امتحان میگیریم و بهش گواهینامه میدیم. من گفتم خانمم شماره ملی نداره و اون گفت که قانونه، بدون شماره ملی گواهینامه صادر نمیشه. گفتم خانمم گواهینامه کشور خودمونو داره، با اون میتونه رانندگی کنه و اون گفت: بله که میتونه. من گفتم: جدا میتونه. دستی به زیر چونش کشید و گفت: البته اگه پلیس بگیردش، برای نداشتن گواهینامه جریمش میکنه!!!

رفتم دانشگاه و از امور دانشجویان پرسیدم که شماره ملی چه جوری میتونم واسه همسرم بگیرم و اونها گفتن به کسایی که با ویزای همسر دانشجو اومدن شماره ملی داده نمیشه. پرسیدم: پس خانمم چه جوری باید گواهینامه بگیره؟ اونها گفتن ما اینو نمیدونیم و ما فقط برای کسایی که ویزای دانشجویی دارن درخواست شماره ملی میکنیم. دوباره رفتم شهرک آزمایش شهرمون و گفتن که اگه ممکنه شما یه نامه بدین که به همسرم شماره ملی بدن و اونها گفتن که به هیچ وجه اینکارو نمیکنن. از یارو پرسیدم پس زن من چه جوری باید گواهینامه بگیره؟ و اونها میگفتن که نمیدونن. از هر جا پرسیدم جوابی نگرفتم و همه گفتن که بعد از 11 سپتامبر اینطوری شده. حالا مشکل گواهینامه یه طرف، از اونطرف ما مشکل کارت شناسایی داشتیم. نمیشد که نرگس همه جا با پاسپورتش بره. مثلا دانشکده ما موقع ورود کارت شناسایی نگاه میکنن. من از صفحه اول پاسپورت نرگس و صفحه ای که ویزای آمریکا توش بود کپی گرفتم که اونها رو نشون بده، اما اونها رم قبول نمیکردن و هر بار که نرگس میخواست بیاد دفتر کار من، من باید میرفتم دم در و میاوردمش تو.

 

اينم يه کم شوخی که اميدوارم به کسی برنخوره.

 

قوانین آقایون

 

بالاخره یکی از آقایون زحمت کشید و این متن رو آماده کرد، ما آقایون همیشه قوانین رو از جانب خانوما میشنویم و حالا قوانین رو از طرف آقایون بشنوید. توجه کنید تمامی قوانین عمدا قانون شماره 1 نامیده شده اند.

1. خرید جزو ورزشها محسوب نمیشود و ما هیچ وقت نمیتوانیم آنرا ورزش بشماریم.

1. گریه کردن حق سکوت گرفتن است.

1. بگویید چه میخواهید. راهنمایی قوی فایده ندارد. راهنمایی واضح فایده ندارد. فقط صراحتا بگویید چه میخواهید.

1. "آری" و "نه" جوابهای قابل قبولی برای اکثر پرسشها میباشند.

1. وقتی مشکلتان را مطرح کنید که از ما میخواهید آنرا برایتان حل کنیم. این کاری است که ما میکنیم. برای درد دل سراغ دوستان مونثتان بروید.

1. سر دردی که 17 ماه طول بکشد یک بیماری است، به دکتر مراجعه کنید.

1. آنچه 6 ماه پیش گفته ایم اکنون دیگر غیر قابل استناد است. در حقیقت گفته های ما بیش از یک هفته اعتبار ندارد.

1. اگر فکر میکنید چاق هستید، خب لابد هستید، اینکه دیگه سئوال نداره.

1. اگر حرف ما دو پهلو است و یک پهلوی آن شما را عصبانی میکند حتما منظور ما پهلوی دیگر بوده.

1. یا از ما بخواهید کاری را انجام دهیم و یا اینکه نشانمان دهید شما چگونه دوست دارید  آنرا انجام دهیم. هر دو را همزمان نخواهید. اگر هم بهتر میدانید چگونه آنرا انجام دهید، خودتان آنرا انجام دهید.

1. اگر چیزی برای گفتن دارید لطفا آنرا هنگامی که تلویزیون تبلیغ پخش میکند بگویید.

1. کریستف کلمب خودش راه بلد بود و همینطور هم ما.

1. ما 16 رنگ بیشتر نمیبینیم. مثل ستینگ پیش فرض ویندوز. "کاهو" سبزی است و نه رنگ و همچنین کدو.

1. اگر از شما پرسیدیم مشکلی دارید یا نه و شما گفتید نه، ما جوری رفتار میکنیم انگار که شما مشکلی ندارید. راستش میدانیم که دارید ولی به درد سرش نمی ارزد.

1. اگر سئوالی میپرسید که در واقع منتظر جوابی برایش نیستید. منتظر جوابی باشید که انتظارش را ندارید.

1. اگر ما واقعا دلمان بخواهد به جایی برویم. هر چه بپوشید از نظر ما ایرادی ندارد.

1. از ما نپرسید به چه فکر میکنیم مگر اینکه بخواهید در مورد فوتبال، طرز کار تفنگ دوربین دار و یا جرثقیلهای بزرگ با ما حرف بزنید.

1. لباس باندازه کافی دارین.

1. کفش بیشتر از اندازه کافی دارین.

1. ممنون از اینکه اینها رو خوندین.

من امشب باید رو مبل بخوابم اما میدونین این برای ما مردا خیالی نیست، فکر میکنیم رفتیم کمپینگ!!!!

 

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸۳