عشق واقعی را چگونه تشخيص دهيم؟

سلام به همه شما دوستان خوب و عزيز

اول از همه بزاريد از همتون تشکر کنم که به وبلاگ ما سر زديد و با پيامهای زيباتون دل ما رو شاد کردين. ما بزودی (در ظرف يکی دو روز آينده) آپديت ميکنيم. من نميدونم اين وبلاگهايی که هر روز ۲ تا ۳ صفحه مطلب مينويسند چه جوری فرصت ميکنند به کارهای ديگه برسند. يه مشکل ديگه هم اينه که من و نرگس بايد با هم بشينيم و بنويسيم که اين خودش کار رو يه مقدار کند ميکنه. بهرحال بهتون قول ميديم که هر دفعه در کمتر از يک هفته آپديت کنيم.

دوستان عزيزی لطف کردند و وبلاگ ما رو معرفی کردند که ازشون خيلی ممنونيم. شما هم اگه اينکارو کرديد به ما اطلاع بدين تا جبران کنيم. همونطور که قبلاْ هم گفتيم هدف ما تنها داستان گفتن و سرگرمی نيست. ما دوست داريم شما رو تو تجربه هامون شريک کنيم. راستش وقتی پيام يکی از دوستان رو خوندم که پرسيده بود اين آقا امير اصلاْ وجود خارجی داره يا نه يکم جا خوردم.

تو پيامهاتون خيلی به نوشته هامون نظر لطف داشتيد، اگه اين نوشته ها زيبا هستند زيباييشونو مديون عشق هستند و نه قدرت نگارنده که حقير فقط بيانگر آنچه رخ داد هستم و نه بيش.

روزهای زندگيتان پر از عشق باد

دوست و برادر کوچک شما امير

-----------------------------------

قول داده بودیم که آپديت ميکنيم. راستش نرگس يه ذره حالش خوب نيست. البته اصلاْ چيز نگران کننده ای نيست. از اونجاييکه ممکنه تو دو سه روز آينده فرصت نکنيم با هم بشنيم و آپديت کنيم. گفتم که يه کم درباره نظرات خودم درباره عشق با شما صحبت کرده باشم تا بد قولی نشده باشه.

با يه سئوال شروع ميکنم: شما از کجا ميفهميد که عشقتون يا عشق طرفتون واقعيه يا نه؟

اين سئوال گرچه ظاهر بسيار ساده ای داره ولی پاسخ دادن به اون کار ساده ای نيست. من هم ادعا نميکنم که جوابی برای اين سئوال دارم و فقط نظرمو ميگم. بقای عشق بنظر من بستگی زيادی به اين داره که اون عشق روی چه مبنايی شکل گرفته. ميل جنسی هميشه درصدی رو بخودش اختصاص ميده ولی مهم اينه که اين درصد چقدره؟ بعضيها عاشق ميشن چون تنها هستند و بعضيها هم عاشق ميشن برای اينکه ..... . جای اين چندتا نقطه رو با هزار جواب ميشه پر کرد.

اريک فروم در کتاب هنر عشق ورزيدن ميگه : بسياری اوقات انسانها احساسی دارند که اون رو با عشق اشتباه ميگيرند. بعد از مدتی که به اشتباهشون پی ميبرند چون نميخوان باور کنند که اون بهشتی که تصورش رو ميکردند سرابی بيش نبوده ، پافشاری بيهوده ميکنند.

شايد بشه عشقهای امروزی رو به دو دسته تقسيم کرد. دسته اول اونهايی هستند که توش هر کدوم از طرفين سعی ميکنه بازی رو ببره ولی برای افراد دسته دوم اصلاْ بازی در کار نيست و صحبت از هدفيه که اون دو فقط با در کنار هم بودن ميتونند بهش دست پيدا کنند. تا حالا چقدر شنيديد که فلان پسره که خودش رو برای دختره ميکشت ، حالا اصلا ديگه دلش نميخواد با دختره باشه و يا بر عکسش. بقول يکی از دوستام که تو عشق ضربه بدی خورده بود ميگفت (خدای نکرده توهين نشه) : عشق سوء تفاهمی است بين دو احمق. وقتی عشق واقعی نباشه دو نفر با اميد و اشتياق فراوان به سمت يک سراب حرکت ميکنند و اونی که زودتر به اين پی ميبره که اون فقط يک سراب بوده دست از کار ميکشه و اون يکی دائم اصرار به ادامه ميکنه.

عشق رو به خيلی چيزها تشبيه ميکنند و من عشق رو به چوب و شعله تشبيه ميکنم. عشق غير حقيقی رو به ترکه های نازک و عشق واقعی رو به يه کنده سفت و سنگين. ترکه های نازک خيلی زود آتش ميگيرند و اگه سردتون باشه کمکی به شما نميکنند. اگه نرديک بريد که شعله ها شما رو ميسوزونند و اگه اگر هم دور بايستيد که از گرماش بهره ای نميگيريد. تازه اگه خيلی زرنگ باشيد و در جای مناسب بايستيد. شعله ها دوامی نداشته و دوباره سردتان ميشود، از اولش هم سرد تر. از طرف ديگر ، دمار از روزگارتان درميايد تا يک کنده را شعله ور کنيد. زمان، صبر، حوصله و صد تا عامل ديگر را بايد کنار هم بگذاريد تا موفق شويد. اما نتيجه کار لذتبخش است.

من هميشه تو صحبتهايی که با دوست و آشنا ميکرديم ميگفتم اگه ميخواين بدونيد که يکی رو واقعاْ دوست داريد يا نه بايد بتوانيد از دوست داشتنتون دفاع کنيد.نه جوابهايی مثل: ما همديگرو دوست داريم چون  ما باهم آرامش زيستن در دنيای عشقو تجربه ميکنيم و يا حرفهای قشنگ مثل اون. بقول معروف با حلوا حلوا دهن آدم شيرين نميشه. يادمه داشتم با دختر يکی از آشناهامون که بدجوری عاشق دوست پسرشه (يا حداقل اينطور نشون ميده) صحبت ميکردم ، مادرش از من خواسته بود که دخترشو منصرف کنم (حالا اگه من بعداْ گفتم آدم قحطيه، نپرسيد چرا. ) بهرحال از دختره پرسيدم از کجا ميدونی فلانی هم عاشقته و اون در جواب گفت: چند وقت پيشها که ميشولک (اسم سگشه) مريض بود، علی (دوست پسر دختره) هم مثل من ناراحت بود ؟؟؟؟!!؟!؟!؟؟!؟؟!؟!؟!؟!؟؟؟!

اميدوارم پر حرفی نکرده باشم.در اولين فرصت ادامه داستان رو براتون مينويسيم.

شاد و سرافراز باشيد 

  
نویسنده : narges ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ دی ،۱۳۸٢