نظر ديگران درباره عشق شما

سلام به دوستای خوبم

تو پست آبا منو دوست داره يا نه نوشته بودم که بنظر من يکی از راههای سنجيدن عشق نظر ديگرانه. شايد بعضيا اينو بچه ننه بازی بدونن و بگن مرد خودش تصميم ميگيره. من باز هم ميگم صحت عشق شما رو ديگران نبايد تاييد کنند ولی اگر اونهايی که شما ميشناسند نظر مثبتی نسبت به عشقتون ندارن بهتره که افکارتونو بازبينی کنين. اکثر آدمها وقتی بصورت احساسی (و نه منطقی) باوری رو پيدا ميکنند، روی اون پافشاری ميکنند و حرف هيچ احد الناسی رو قبول ندارن. اين فقط در مورد عشق نيست، در مورد هر باوری که احساسی بوجود اومده باشه اين مسئله صادقه. دوستی يه بار بهم گفت: اونی که با حرفت مخالفت ميکنه هم دارای درک، شعور و عقله.

يادمه چهارم دبستان که بودم تصميم گرفتم که يه نقشه از محلمون خودم تهيه کنم. با دوچرخه راه افتادم و طول خيابونها رو با کيلومتر شمار دوچرخه اندازه ميگرفتم و يادداشت ميکردم. اما وقتی اومدم همونو روی کاغذ پياده کنم دچار مشکل شدم، چون فقط اندازه ها رو داشتم و نه جهات رو. مثلا سه تا خيابون بودن که يه مثلث تشکيل ميدادن و من نميدونستم چطوری يه مثلث بکشم که طول اضلاعشو ميدونم. کلی فکر کردم و راه حلشو پيدا کردم. کلی ذوق کردم و راه حلشو تو يه کاغذ تميز نوشتم و يه جای مطمئن قايمش کردم. پيش خودم فکر ميکردم کشف بزرگی کردم و باهاش مشهور ميشم. بعد فکر کردم که نکنه کشفمو ازم بدزدن!!! رفتم راه حل رو خوندم و حفظ کردم و بعد کاغذشو پاره کردم. بعد هم کاغذاشو بردم تو حياط آتيش زدم که خدای نکرده کسی از کشف بزرگ من بويی نبره.

چند روز بعدش يه مهمونی دعوت بوديم، يه پسری اونجا بود که دبيرستانی بود و به درس خوندن و باهوش بودن معروف بود بنام سعيد. رفتم پهلوی سعيد و پرسيدم اگه سه ضلع مثلثو بهت بدم ميتونی مثلثو بکشی؟ سعيد با شوخی گفت مگه توميتونی؟!  منم ديگه از خوشحالی داشتم پر در مياوردم و بادی به غبغب انداختم و گفتم بعله. سعيد گفت آفرين خيلی خوبه. حالا بگو ببينم چه جوری ميشه اينکارو کرد و من گفتم که من اينو کشف کردم و جوابشو نميتونم بگم. سعيد خنديد و گفت بزار بهت بگم چه جوريه و راه حلشو بهم گفت.

قسمت بيست و هشتم هم در راهه، فکر کنم کل قصيه ۳۰ قسمت باشه.

موفق و پيروز باشيد

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۳