آيا منو دوست داره؟

نوشته شده توسط امير (تحت نظر نرگس):

 

اول اينکه يه وبلاگ هست بنام سرزمين رويايی که متاسفانه الان مدتيه که اصلا بکلی قاطی کرده و فقط يه صفحه سفيد نشون ميده. اين وبلاگ دارای مقالاتی فوق العاده است که خوندنشو به همه توصيه ميکنم. من خودم تمام مقالاتشو خوندم و حتی اونقدر مجذوب شدم که همه اون مقالات رو (البته پس از هماهنگی با صاحب وبلاگ) به فرمت پی دی اف تبديل کرده و در مجموعه ای جمع آوری کردم. اين مجموعه رو در آدرس نسخه قابل چاپ ميتونيد پيدا کنيد.

 

توی اون مجموعه دو تا مقاله هست که خيلی به بحث امروز مربوط ميشه. عنوان يکيش هست عشق کثيف و اون يکی عشق رومانتيک. البته من شديدا توصيه ميکنم اونها رو بخونين.

 

اين سئوال شايد برای بسياری از ماها پيش اومده باشه. من ميخوام چند خطی راجع به اين سئوال مطلب بنويسم و نظراتمو بگم.

 

اول از همه هيچ وقت به اين فکر کردين که اين سئوال برای چه کسايی بيشتر مياد؟ برای کسايی که با يه نگاه عاشق ميشن، يا برای کسايی که رو شناخت عاشق ميشن؟

 

مسلما استحکام هر چيز به استحکام عناصر نگهدارنده اون چيز برميگرده. اگه بخواين تلويزيونتونو بزارين روی يه ميز اول به پايه های اون ميز نگاه ميکنيد و بعد تصميم ميگيرين که اينکارو بکنين يا نه. اما آيا در مورد عاشق شدن هم همينکارو ميکنيد؟ يا اينکه اول عاشق ميشين و بعد که به بن بست رسيدين دو دستی ميزنين تو سر خودتون؟ حالا جالب اينجاست خيليها وقتی به چنين معضلی برميخورن عوض اينکه مشکلو ريشه يابی کنن طرفو محکوم ميکنن و برچسبهايی مثل بيوفا، هرزه و يا حتی بدتر به طرفشون ميچسبونن و ميرن که دوباره همون اشتباهو تکرار کنن با يه نفر ديگه.

 

حالا از کجا ميشه اين استحکام رو محک زد؟ از کجا بايد بفهميم که دوستی و عشقمون از استواری لازم برخوردار هست يا نه؟

 

قبل از اينکه جواب اين سئوال رو بدم بزارين سئوال رو يه ذره بچرخونم و يه جور ديگه مطرحش کنم. چه عواملی اشتباها عامل استحکام رابطه شمرده ميشوند؟

 

شادی هنگام با هم بودن و غم هنگام دوری: اين عامل بنظر من به هيچ وجه محک خوبی برای عمق يک عشق نيست. درسته که عاشقهای واقعی از با هم بودن لذت ميبرند و از جدايی رنج. ولی برعکس اين ميتواند صحيح نباشد. بقول معروف هر گردی که گردو نيست.

 

ابراز حرفهای عاشقانه: اين عامل هم درست مثل عامل اول ميمونه. شرط لازمه و نه کافی. گفتن حرفهای عاشقانه به کسی که فکر ميکنيد (حتی به غلط) دوستش داريد امری لذت بخش است و اين عامل سبب ميشود که افراد کلمات و جملات عاشقانه را به اين دليل بگويند که از گفتن آن لذت ميبرند و نه به اين دليل که فرد مورد نظرشان لايق شنيدن آن است. جالب اينجاست که در اکثر موارد حتی افراد خودشان نميدانند که دارند بنوعی دروغ ميگويند. دختر يا پسری که بعد از يک هفته و يا يک مدت کوتاه عاشقانه ترين کلمات را نثار معشوقش ميکند يا شيادی است که نيات پليدی دارد و يا احمقی است که خود را خوب نشناخته.

 

انجام کارهای دشوار برای يکديگر در ابتدای دوستی: بسيار ميبينيم که افراد در دوستيهای نو پا کارهايی را برای يکديگر انجام ميدهند که برای صميمی ترين دوستاشون هم انجام نميدم. اينجاست که تو ضمير ناخودآگاه آدمها يه منطق اشتباه رو بکار ميبرن و اين کارها رو بحساب عشق ميزارن.

 

صحنه های رمانتيک و عاشقانه: جای شک نيست که برای هر جوون سالمی داشتن رابطه رمانتيک با يه نفر ديگه امر لذت بخشيه. بزارين رک بگم اگه از بوسيدن طرفتون لذت ميبرين اينو به حساب عشق نزارين. اگه وقتی طرفتون دستتونو ميگيره تمام بدنتون ميلرزه و احساس خاصی بهتون دست ميده مبتونه دليل همه چيز باشه بجز عشق. مسئله اينجاست که وقتی اون احساس يکبار به شما دست داد ميخواين دوباره لذتشو بچشين و برای همين فرض رو بر عشق ميزارين و فکر ميکنين که اين احساس ناشی از اونه که عاشق طرف مقابلتون هستين در حاليکه اين احساس ميتونه تماما غريزی باشه و بديهی است که بودن در کنار جنس مخالف امری لذت بخش است.

 

بقول يکی که ميگفت:

 

You belive you are in love because it feels f...ing great to be in love

 

خوب، اشکالتراشی کار آسونيه و مهم راه حله. حالا نوبتی هم که باشه نوبت جواب دادن به اين سئواله که چه عواملی نشان دهنده استحکام رابطه بين دو نفر ميباشند؟ قبل از جواب دادن به اون بزارين يه مقدمه کوتاه خدمتتون عرض کنم: من آدمی بودم که قبل از آشنايی با نرگس اصلا تو خط ازدواج نبودم. هيچ وقت تو خونه ما بحث ازدواج پيش نيومده بود. برام عجيب بود وقتی ميديدم بعضی از دوستای همسنم  ازدواج ميکنن،  چون من به هيج وجه تا اون موقع احساس نياز به همدم نميکردم. يادمه سربازی که بودم وقتی برای اولين مرخصی راهی تهران شدم اکثر بچه ها تا دم اتوبان (که مسير کمی هم نبود) رو ميدويدند. من و يکی ديگه از بچه ها (کورش) هم داشتيم قاطی بقيه ميرفتيم که من پام پيچ خورد و خوردم زمين. کورش هم وايستاد در همين بين يکی از بچه ها که زن داشت از جلومون دوان دوان رد شد و خداحافظی کرد و رفت. کورش که مجرد بود بهم گفت: خوش بحالش الان بره خونه زنش براش غذا آماده کرده و منتظرشه، ميدونی خيلی خوبه اگه بدونی هميشه يکی نگرانته. راستش اون موقع بابام اينها شمال بودن و خونه ما کسی نبود که منتظر من باشه ولی برای من زياد مهم نبود. البته کيف داره بيای خونه يکی لوست کنه و غذای گرم جلوت بزاره ولی نه اونقدر که من بخودم بگم کاش الان زن داشتم. اونشب اومدم خونه دوش گرفتم و ماشينو برداشتم با يکی از بچه ها رفتيم يه چلوکباب توپ زديم، اونم بعد از هفته اول تو پادگان، بعدشم برگشتو خونه و خوابيدم.

 

خيلی از جوونهای همسن من اگر مجرد مونده بودن دليلش اين بود که يا شرايطشو نداشتن و يا هنوز داستن دنبال فرد مورد نظرشون ميگشتن، اما من هنوز چنين نيازی رو اصلا حس نميکردم.

 

اونهايی که منو خوب ميشناختن، از شنيدن خبر ازدواج من تعجب کردن و بارها ازم پرسيدن که چه جوری شد که احساست عوض شد و حالا من ميخوام جوابی رو که به اونها دادم به شما بگم.

 

رشد عشق در طول زمان: من و نرگس همونطور که خودتون خيلی خوب ميدونيد، احساسمون به همديگه رشدی کند ولی پايدار داشت. چيزی بود که در طی زمان بوجود آمده بود و شايد بنوعی در من به نرمی رسوخ کرده بود.

 

عدم احساس مالکيت در ابتدای دوستی: واقعا برام جالبه وقتی ميبينم که يه دختر و پسری هنوز يه بارم با هم بيرون نرفتن، اونوقت چنان احساس مالکيتی نسبت به هم ميکنن که بيا و ببين. مسئله خنده دار ميشه وقتی که ميبينی که احساس مالکيت هر کدومشون يه طرفه است. در حاليکه تعهدی نسبت به طرفشون احساس نميکنن از اون انتظار تعهد دارن. بنظر منکه يه دختر و پسر در ابتدای آشناييشون حتی حق ندارن از همديگه توضيح بخوان که کجا بودی و تلفنت چرا اشغال بود.

 

آزاد گذاشتن طرف مقابل: شما خودتون بگين اين يعنی چی که يه دختر اولين سئوالی که از يه پسر میپرسه اينه که: شما قصدتون از دوستی چيه؟ اگه قصدتون ازدواجه ميتونيم رابطه رو ادامه بديم. بابا شايد طرف اصلا آدم حسابی نبود، و بعلاوه دختری که اين حرفو ميزنه فقط ارزش خودشو پايين مياره. آخه اون پسری هم که ريگی به کفششه که نمياد هوار بزنه و بگه نه من تو رو واسه ازدواج نميخوام. من و نرگس در مورد ازدواج زياد حرف ميزديم، البته نه از روز اول، ولی در مورد اينکه با هم ازدواج کنيم تا روزی که من از نرگس خواستگاری کردم حرفی نزديم.

 

 

 

نظر ديگران: ما جوونها هر وقت تو يه موردی با بزرگترها اختلاف پيدا ميکنيم و هر کاری ميکنيم نظرشون عوض نميشه يه راه حل کاری داريم. ميگيم شما مال نسل قبل هستين و نميفهمين. خوب اين حرف در بعضی از موارد درسته ولی نه در همه موارد. اگه يکيو دوست دارين و ميبينين که دوستاتون و خانوادتون روی خوش نميدن بايد به اون رابطه شک کنين. دقت کنين، من نميگم ديگران بايد براتون تصميم بگيرن که عشقتون واقعی و ماندگاره يا نه، من ميگم اينکه نظر ديگران مثبت نيست، نشانه خوبی بشمار نميره و بايد اونو مهم شمرد. من وقتی بعضی از دوستامو ميديدم که با چه شور و حالی رابطه برقرار ميکردند و گاه اونقدر علاقه مند ميشدند که حتی نميخواستن تا پايان درسشون صبر کنن و بعد ميديدم که اون شور چنان فروکش ميکرد که انگار هيچ وقت وجود نداشته، يه کم پشتم ميلرزيد. اما وقتی مادرم ميگفت: زن، زن رو خوب ميشناسه، اينو از دست بدی بهتر گيرت نمياد. وقتی پدرم بشوخی میپرسيد: از کی بايد ايشون رو عضو خانواده محسوب کنيم و وقتی که نريمان ميگفت: ما اينها رو سالهاست که ميشناسيم، موقعيت رو از دست نده. وقتی همه اينها رو ميشنيدم قوت قلب ميگرفتم.

 

تفاهم: تا حالا فکر کردين تفاهم يعنی چی؟ خيليها فکر ميکنن که تفاهم يعنی داشتن نقاط مشترک در حاليکه تفاهم اصلا اين معنی رو نميده. تفاهم به معنی فهميدن تفاوتهاست. ساختار خانوادگی ما و نرگس اينها تفاوت زيادی داشت. بسياری از نکاتی که برای خانواده نرگس اينها بسيار مهم بود از نظر خانواده ما امری پيش پا افتاده محسوب ميشد و بالعکس و هزاران تفاوت و اختلاف نظر ديگر. اما ما سعی ميکرديم به اين اختلافها احترام بزاريم و همديگرو ضعيف نکنيم. بنظر من اين غلطه که فکر کنيم  که يه زن و مرد برای اينکه عاشق همديگه باشن، بايد نقطه نظراتشون نسبت به کليه امور مثل هم باشه. البته وجود نقاط مشترک زياد امر تفاهم رو تسهيل ميکنه.

 

عدم تلاش برای اثبات عشق: عشق چيزيه که نميتونی هر وقت دلت خواست ميزانشو اندازه بگيری. تنها کاری که ميشه کرد اينه که از اتفاقات بسادگی نگذشت و اونها رو با چشم باز ديد و بر اساس اونها عمق رابطه رو تخمين زد. اين مسخره بازيها که مثلا دختره شماره تلفن پسره رو ميده به دوستش که عشق پسره رو امتحان کنه. يا پسره با دختره قرار ميزاره و بعد نميره و يکی از دوستاشو که دختره نميشناسه ميفرسته اونجا ، و از دوستش ميخواد که سعی کنه با دختره دوست بشه. چون ميدونه دختره در اون شرايط بسيار ضربه پذيره و ميخواد عشق دختره رو مثلا بسنجه. اگه داستانمو خونده باشين ديدين که خود من که الان رفتم رو منبر چه جوری خواستم عشق نرگسو محک بزنم و نتيجش رو هم ديدين. تازه من ديگه توضيح ندادم که بعد از اون چه بلاهايی نرگس سرم آورد.

 

عدم تلاش برای کنترل يکديگر: اين خيلی ديده ميشه که پسر و يا دختر در همون ابتدای رابطه سعی ميکنن طرفشونو تو مشتشون بگيرن. سعی ميکنن بگن که حرف حرف منه. البته آقايون از اين عادتها بيشتر دارن و جالب اينکه اين باب طبع خيلی از خانمها هم هست (قصد توهين ندارم، چيزيه که ديدم و شامل همه خانمها نميشه). من نميدونم شايد ترکيب مرد زورگو و زن زور دوست ترکيب بدی نباشه ولی رابطه من و نرگس اصلا اونجوری نبود که يکيمون بخواد اون يکی رو کنترل کنه.

 

عدم سياست بازی: چيزی که من تو رابطم با نرگس خيلی دوست داشتم، سادگی رابطمون بود و از سياست بازی خبری توش نبود. مثلا يکی از دوستام بود که هر وقت با دوست دخترش قرار ميزاشت دختره عمدا نيم ساعت تا يک ساعت دير ميکرد و خودش هم ميگفت که اگه کسی دوسش داره بايد براش صبر کنه. از اين دست مثال فراوونه.

 

اينها مواردی بود که بنظرم رسيد، ممنون از پيامهای زيباتون و ازتون ميخوام که اگه انتقادی دارين اونو صريحا مطرح کنين تا با هم يه بحث سازنده داشته باشيم و بتونيم به دانسته هامون اضافه کنيم.

 

اينجا با اجازتون به چند تا از سئوالهای مطرح شده جواب ميدم:

 

 

 

نويسنده: باز باران ...

 دوشنبه، 19 مرداد 1383، ساعت 12:14

 

ولی من يکی هر چقدر تجربه ام ميره بالاتر ، عشق بين آدمها در شرایط دور از هم ماندن رو ديگه قبول ندارم . يعنی اينکه عشق را زمانی ميشود باور کرد که سالها در کنار هم بود و به روح همديگر نفوذ کرد و آنوقت فهميد که قدرتی به نام عشق وجود دارد یا نه . دورادور ميتوان به چيزی عشق ورزيد در رويا آن را پروراند و ازش بتی ساخت ولی وقتی در دستانت هست برايت عادی و بی حس ميشود . به نظر من دامنه عشق را بايد کشاند به عرفان ، به الوهيت نه به يک انسان صاحب خطا . عشق مفهومی بسيار بی نقص را ميطلبد اما آدمی هميشه نقصان دارد . عشق اگر به صفات نيکو و روح سرشار از معرفت ورزيده بشود خيلی منزلت والائی پيدا خواهد کرد تا که در يک جسم و کالبد انسان آزموده شود . واااای مطبم داره زياد ميشه ولی هنوز حرف دارم . پس اين هم ادامه دارد ...

 

پاسخ: راستش در اين مورد که از دور نميتوان عاشق شد با شما موافقم، اما اگر دو نفر عاشق يکديگر بشوند و بعد از يکديگر دور باشند، مواردی ديده شده که عشق پايداری خود را حفظ ميکند و اما دامنه عشق، بنظر عشق در جزء جزء هستی وجود دارد و نه فقط در عرفان و الوهيت. مثلا آيا معتقديد مردی که کليه اش را به زنش اهدا ميکند عاشق نيست؟

 

 

 

 

نويسنده: fara

 دوشنبه، 19 مرداد 1383، ساعت 14:7

 

بحث خوبيه ، عشقی كه در امتداد زمان بوجود آمده باشد با شناخت كامل به خوبيها و بديهای طرف مقابل رو قبول دارم ، عاشقی كه معشوق را رها ميگذارد و اسير خود نمی كند... عشقهايی كه در مدت كوتاه بوجود می آيند و مانند تب تند هستند به همان زودی هم از بين می روند.... موفق باشيد

 

پاسخ: کاملا حرفتون رو قبول دارم

 

 

  

 

 

 

 

 

نويسنده: fara

 سه شنبه، 20 مرداد 1383، ساعت 10:56

 

يه قسمتهايی از بحثتون جای صحبت داره ... من فكر نمی كنم در كنار هر كسی آدم احساس لذت داشته باشه ، صرف اينكه طرف جنس مخالفه طرف مقابل بهش احساس لذت دست بده ...

 

پاسخ: منکه نگفتم هر دو جنس مخالفی از در کنار هم بودن لذت ميبرن. من ميگم اگر دو جنس مخالف از در کنار هم بودن لذت ببرن، اون لذت دليل عشق نيست.

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۳