تبادل نظر

سلام

حال منو نرگس خوبه و ملالی نيست جز دوری از شما. مدتيه که بعضی از دوستان از طريق ايميل با منو نرگس در ارتباط هستند و به ما افتخار اينو ميدن که در مشکلاتشون يه کلمه ای هم ما نظرمونو بگيم. برای من و نرگس که اين خيلی خوشحال کننده است.

الان مدتيه که من (امير) با دوستی بنام نيما که در کانادا است بحثی رو شروع کرديم و به پيشنهاد من اين بحث رو اينجا مطرح ميکنيم تا بتونيم از نظرات شما هم استفاده کنيم.

جريان از اين قراره که نيما دختری رو دوست داشته، و نيما در کانادا مدتها منتظر اون دختر ميمونه. بعد از اينکه اون دختر به کانادا مياد و سه چهار ماه ميگذره، چون وضع مالی نيما خوب نبوده و دلايل ديگه ميزاره ميره با يکی ديگه. راستش من کمی کنجکاو شدم و نيما در ايميلهای بعديش توضيح بيشتری داد که اونو در زير ميارم (از اينجا به بعد نوشته های آبی از زبان نيما هستند):

پدرم ميگه: ازدواج مثل حلوا پيچ ميمونه، اول ميخوری عاليه، بعد ميخوری خوشمزست و بعد عادی تر و عادی تر ميشود تا جاييکه بايد با اون صلاح بری و بهش رضا بدی. به همين دليله که داستانهای عاشقانه با رسيدن و يا نرسيدن دو طرف به هم تموم ميشه.

سه سال از مريم دور بودم و کار اومدن مريم با مشکلات زيادی روبرو شد. کلی با خدا راز و نياز کردم و خواستم که کار مريمو درست کنه. وقتی اومدم خونه ديدم مريم روی پيامگير پيام گذاشته که نيما من مطمئن هستم که تو کاری کردی که امروز بصورت معجزه آسايی کار ويزام درست شد و من جمعه اونجام.

شايد شما اينرا قبول نداشته باشيد، ولی منکه بزبان نشانه ها احترام ميگذارم اين چيزها صرفا اتفاق نيست. الان که به اون روزها نگاه ميکنم ميبينم که خدا ميخواسته با طولانی کردن اين مسئله کاری کنه که من اين درد را در آينده نکشم.

اوايل منو مريم خيلی عاشق هم بوديم،در مدتی که مريم نبود کلی در جسمی و روحی داشتم و با ديدن اون کاملا آروم ميشدم. دکترها با شوخی ميگفتند درد عاشقيه. دوست هر کاری بکنم برای اينکه مريم خوشحال باشد. روزها که ميدانستم خانه نيست چند بار زنگ ميزدم تا صدايش را روی پيامگير تلفن بشنوم.

هيچ عشقی با دست خالی امکان پذير نيست. شايد حالا که شما به هم رسيديد حرفمو قبول نکنيد. باور کنيد که حتی شما و نرگس خانم گل هم اگر ميديديد که طرفتون دستش خاليه (بيکار و بيپوله و شانس چندانی برای مهيا کردن يک زندگی مادی متوسط رو نداره) اون موقع عشقتونو نديده ميگرفتيد و يا در صورت ازدواج بعد از مدتی با ناکامی روبرو ميشديد. عشق روز بروز مادی تر ميشه ولی از نظر من عشق قرار دادی نيست.

من و مريم به هم تعهدی نداده بوديم و ازدواج نکرده بوديم. شايد از نظر اونهايی که عقل معاش دارند کار مريم کار درستی بود. مريم بعد از اومدن به اينجا با وجود همه قول و قرارهای بين ما به طرف کسی رفت که امکانات مادی خوبی داشت. البته همه اينها يک روزه اتفاق نيفتاد.

اينو بدونيد که مريم تنها نمونه نبود و اغلب دخترها عاشق آدمهايی ميشوند که پول و يا موقعيت اجتماعی بالايی داشته باشند و عشق بخاطر دوست داشتن خود طرف و خصوصيات و خصايص فقط يک رويای مجازی هست و نه حقيقت. بقول شاعر:

هر که در کف دانه دارد، پرتوی از عشق دارد

کعبه گر زينت ندارد، صورت ويرانه دارد

مال دنيا گر نداری، بهتر از علامه باشی

مردمان سنگت پرانند، کين راه دیوانه دارد

قربانتان نيما

 

 

سلام نیما

 

ممنون از ایمیلت. باید بگم که نقطه نظرات من با تو خیلی فرق داره.

 

1- راستش حرف پدرت در همه موارد درست نیست. حداقل من خودم موارد زیادی رو دیدم که درست نبوده. اگه الان من بدون وجود هیچ مشکلی میتونستم به زندگی مجردی برگردم، فکر میکنی برمیگشتم؟ فکر میکنی الان که دارم اینها رو تایپ میکنم بیشتر عاشق همسرم هستم یا روزی که ازدواج کردم؟

 

2- میدونی چرا عشق تو قصه ها همیشه یا با رسیدن دو طرف به هم و یا با مردن یکی از اونها تموم میشه؟ چون اون عشقها فقط مال تو قصه هاست. برای اينکه عشقهای واقعی کمتر هیجان و به آب و آتش زدن عشقهای رومانتیک رو دارند. فکر میکنی اگه قصه پدر و مادر منو (البته ادعا نمیکنم که عشقشون بهترین بوده، ولی تا حالا که 40 سال از زندگی مشترکشون میگذره، همیشه با مهربانی و عاشقانه با هم زندگی کردن) که با هم فامیل بودن و از بچگی همدیگرو میشناختن و بعد هم بدون اینکه اتفاق خاصی بیفته با هم عروسی کردن رو تو کتاب مینوشتن کسی اون کتابو میخرید؟ این داستانهای عاشقانه و رومانتیک که طرف با یه نگاه عاشق میشه و اینجور چیزا مال کتابه. اين ذلشتانها فقط ما رو به روياهای شيرينی ميبره که در دنيای واقعی وجود ندارند. تجربه نشون داده که در جوامع بسته مثل جامعه ما ازدواجهایی که از روی عشق و عاشقی انجام میشه از دوام کمتری برخورداره. چون جامعه ما برای افراد اونقدر حق قائل نیست که به اونها اجازه شناختن همدیگرو بده.

 

3- نوشتی: شاید برای یک نفر که چندان اعتقادی به خدا و این جور حرفها نداره این ماجرا ها ....

راستش اعتقاد به خدا داشتن یه چیزه و همه چیز رو به خدا و اینجور چیزا مربوط دونستن یه چیز دیگه. وقتی میگی این کارها فقط با کمک خدا درست شد من منظورتو خوب نمیفهمم، یعنی اینکه این کار همینجوری درست نمیشد و خدا اون وسط پا در میونی کرد و کارتونو راه انداخت؟

 

4- میدونی هر کسی در مقابل حرفهایی که میشنوه واکنشهای متفاوتی داره. من خودم خیلی کم پیش بیاد به کسی بگم تو اشتباه فکر میکنی، همیشه میگم من متفاوت فکر میکنم، یا مثلا میگم: من اگر جای تو بودم کار دیگه ای میکردم. اینها رو به صرف مودب بودن نمیگم، اینها رو میگم چون بهشون اعتقاد دارم. اما در مورد در فکرت در مورد خانمها باید بگم بنظر من کمی اشتباه میکنی. قبول دارم خیلی از دخترها هستند که دنبال آدمهای پولدار هستند. ولی آیا پول عشق میاره؟ پدرم بدلیل شغلش با آدمهای خیلی پولدار زیاد برخورد داشت. تا جایی که من دیدم روابط اونها با زناشون چیزی نبود که بتونی روش اسم عاشقانه بزاری.

اما از طرف دیگه، فقر مشکل بوجود میاره. بنابراین بنظر من یک مرد برای موفقیت در عشق باید فردی با شخصیت بالا باشه و فقیر هم نباشه. درسته که تو شعر و کتاب و ادبیات پولداشتن رو مغایر با انسانیت میدونند و چنان حرف میزنند انگار که تمامی ادمهای خوب دنیا فقیرند، ولی حقیقت چیز دیگریست (فکر نمیکنم نیاز به توضیح باشه، کافیه یه نگاه به دور و برت بندازی).

 

حرف برای زدن زیاده، انشااله اگه دوست داشتی تو فرصتهای بعدی بیشتر با هم صحبت میکنیم.

 

موفق باشی

-امیر کاشانی

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٤