دفترچه تلفن فارسی

سلام

بی مقدمه ميرم سر اصل مطلب: يه دفترچه تلفن فارسی پياده سازی کردم. با استفاده از اون ميتونين يه دفترچه تلفن آن لاين بزبان فارسی داشته باشين. از اونجايی که قابليتهای هاستی که ازش استفاده ميکنم محدوده، اگر مايل به استفاده از دفترچه تلفن هستيد به من ايميل بزنيد و نام کاربری و کلمه عبور مورد نظرتونو هم ذکر کنيد. اين شما و اين دفترچه تلفن فارسی:

دفترچه تلفن فارسی

شاد و سربلند باشيد

-امير کاشانی

  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ تیر ،۱۳۸٤

سوء تفاهم

سلام به همه عزیزان
نرگس هستم، اینقدر که آپدیت نکردم مجبورم اولش خودمو معرفی کنم تا یه وقت فکر نکنید این پست رو هم امیر نوشته. در مورد پست تاریخ هفتم تیر ماه که مربوط به همکارهای مونث امیر در شرکت جدیدش بود میخواستم بگم که اولا از تمام خانمهایی که طنز ما رو توهین به خودشون برداشت کردن عذر خواهی میکنم. اما اگر دوستان عزیز لطف میکردن و مطلب رو با دقت بیشتری میخوندن شاید این سوء تفاهمات پیش نمیومد، یا حداقل کمتر پیش میومد. از جمله اینکه امیر در اول مطلبش به این نکته اشاره کرده که منظورش به همه خانمها نیست و بهتره بگم که منظورش فقط به همکاراش بوده که منهم حتی با یکبار دیدنشون میتونم بگم که آی کی یو شون پایینه، ولی نه حد مرغ (همین الان امیر رو یه نیشگون گرفتم که دل همه خانمها خنک بشه). منهم که یکی از عناصر مونث دنیا هستم باید اعتراف کنم که کنار اومدن با هم جنسامون (یعنی خانمها) در بیشتر موارد مشکلتر از کنار اومدن با آقایونه. اینهم شاید دلیلش اینه که زنها بعلت نکته سنج بودن و همچنین دقیق بودن به مسائل کوچکتری که آقایون از کنارش با بیتفاوتی عبور میکنند بیشتر اهمیت میدن. نظر شما چیه؟
راستشو بخواین انتظار من از دوستای گلم این بود که با شناخت نسبی که از امیر با خوندن وبلاگمون پیدا کردن دو تا شوخی کوچیک رو حمل بر بی احترامی امیر نسبت به خانمها نگذارند. به هر حال امیدوارم رفع سوء تفاهم شده باشه.

البته اينو بگم که امير آقای ما گرچه نظرش نسبت به خانمها اينطوری نيست ولی مثل خيلی از آقايون غده. از درخت که افتاد کمرش درد گرفت و به من هم که نگفت. دو روز بعدش با همون کمر تشريف بردن تنيس بازی کردن و درد کمرش بيشتر شد. شانس اورديم يکی از دوستای ايرونيمون که باباش مختصص ارتوپديه در دسترس بود. حالا هی سعی ميکرد من نفهمم ولی از صندلی نميتونست پاشه. نصفه شبی برديمش دکتر، خوشبختانه به مهره های کمرش آسيب نرسيده و فقط عضلاتش کوفته شده. دکتر گفت که تا چند هفته به هيچ وجه ورزش نکنه، منم راکتهای تنيسشو قایم کردم تا يه وقت دوباره سوپرمن بازی در نياره.

سلام به همه
امیر هستم، معذرت میخوام اگه نوشتم به بعضی از خانمها برخورد. موقعی که اون متنو مینوشتم بنظرم بسیار روشن اومد که منظورم به همه خانمها نیست، با این وجود اینو بطور کاملا روشن ذکر کردم که منظورم به همه خانمها نیست. بهرحال من هیچ پیامی رو حذف نکردم و میتونین پیامهایی که در این باره گذاشته شده رو بخونین. اونها رو در انتهای این پیام اضافه هم اضافه میکنم:

Mard-e Irooni hamisheh (hatta ageh sharifi va tahsil-kardeh va gherti basheh! va chand sali ham kharej az Iran zendegi kardeh basheh) belakhareh iroonieh va hamoon tafakorat-e ah-maghaneh-ye nim gharn pish-e aba-ajdadesh hamrahish mikoneh....hatta ageh end-e edaaye roshan-fekri basheh....Oon tah-tah-haye zehnesh, oon ghoroor-e ahmaghaaneye mardooneh ra dareh.....Nemoonash: Post-e jenab-ali

توضیح: خواننده عزیزی که نوشته من به شما  برخورده ، شما همه مردهای ایرانی رو دارای "تفکر احمقانه مرد ایرانی" دونستید. حداقل انصاف میداشتید و مردهای دیگه رو به آتیش من نمیسوزوندید.

salam. kheyli bebakhshida, vali in tarze fekre shoma marboot be ahde booghe, va didgah shoma nesbat be zanha mardsalaranast. in tafakorha dige mal in asr nist amir agha! albate shayad ham taghsire khodeton nabashe va beharhal in tarze fekre kheyli az mardhaye jahan, BEKHOSOOS iranihast. be hamin khater az nazare shoma tafavote IQ zanha ba male morgh kamie va taze kheyli ham lotf kardid va paziroftid ke shayad hameye zanha kamelan ahmagh nabashan! fekr mikonam eshtebah boodane in tarze fekr onghadr ashkare ke niazi be goftan ya estedlal kardan nist. rasti webloge ghashangi darid. omidvaram har doye shoma movafagh bashid. :)


توضیح: خانم عزیز، اولا ممنون که مردهای دیگه رو به آتیش من نسوزوندین و ممنون از پیامتون. راستش اگه یه مردی مینوشت که همه زنها آی کی یو دارن در حد مرغ، شاید من پیامی تندتر براش مینوشتم. ولی چهار تا دختری که تو مجله مد دارن کار میکنند نماینده جامعه زنان و بخصوص زنان ایرانی نیستند و نظر من نسبت به اونها بیانگر نظر من نسبت همه خانمها نیست. بنظر من با توجه به نوشته های قبلی و حتی همین نوشته (منظورم نوشته هفتم تیر ماهه) این کاملا روشنه. بهرحال ممنون از پیامتون.

اینم پیام خانم گیسو که تذکر آیین نامه ای دادن :) خوشبختانه پیامها رو من واسه نرگس خوندم و این یکی رو ندید و به همون نیشگون اکتفا کرد.


آقا امير قرار نبود اينجوري درباره خانم ها بد بگي ها.خانمت کجاست گوش ات را بکشه؟دي..

  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ،۱۳۸٤

آلبالو چينی

جاتون خالی چند روز پیش رفته بودیم آلبالو چینی. قضیه به اینصورته که یه باغی هست که میرین اونجا آلبالو رو از رو درخت میچینین و بعد میارین وزن میکنین، پولشو میدین و میبرین خونتون نوش جان میکنید. البته اینو بگم که آلبالوهای اینجا اصلا به خوشمزگی و باحالی آلبالوهای ایران نیست.
جایی که رفتیم حدود 200 کیلومتر با ما فاصله داشت. ولی ماشااله اینجا اینقدر جاده ها و اتوبانها خوبه که راه به این زیادی رو میشه صبح رفت و شب برگشت. من مقدار زیادی از راه رو با سرعت 140 کیلومتر در ساعت داشتم میرفتم. البته همه به این سرعت میرفتند.
یکی از دوستامون با بچه هاش اومده بود. یه دختر 3 ساله و یه پسر 8 ساله. مامان و بابا مشغول آلبالو چینی بودن و پسرشون هم هی از درختها بالا میرفت. دائم هم میرفت بالاتر و رو شاخه های نازکتر. دائم دعواش میکردم که بیاد پایین و من تا رومو اونور میکردم از یه درخت دیگه بالا میرفت.
همینطور که کاسه داغتر از آش شده بودم، دیدم به به بالای یه درخت عجب آلبالوهایی داره. رفتم بالای درخت و شروع کردم آلبالو چیدن. شاخه هایی هم که من روشون بودم حداقل 15 سانتی متر قطرشون. اومدم جامو عوض کنم. جای پای راستمو روی یه شاخه مطمئن کردم. شاخه ای رو که میخواستم پای چپمو روش بزارمو امتحان کردم. چند بار محکم با پای چپم روش فشار آوردم و دیدم مثل سنگ محکمه. پای چپمو روی اون شاخه گذاشتم و همینکه پای راستمو برداشتم و تمام وزنم رفت رو پای چپم، شاخه شکست و از ارتفاع 2.5 متری از لای شاخه ها پرت شدم پایین. حالا بدیش این بود که موقع افتادن سعی کردم با دستم یکی از شاخه رو بگیرم که نتونستم و همین شد که با کمر افتادم پایین. خدا رحم کرد که اونجا چیزی نبود که تو تنم بره. شاخه ها دست و پامو قشنگ با خودکار قرمز خط خطی کردن. پهلوم هم کمی بر اثر ضربه زخمی شد. بیچاره نرگس کلی گریه کرد و خوشبختانه نخواست که پهلومو ببینه و گرنه غش کرده بود. این عکسی که میبینید عکس همون شاخه هست. لعنتی از تو کاملا پوسیده بود. خلاصه اعتماد به یه شاخه پوسیده و بظاهر محکم نزدیک بود به قیمت گرونی برام تموم بشه.


خوشبختانه زخمام سطحیه و کار به بخیه و بیمارستان نکشید.

  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٤

 

خيلی وقتها برام پيش اومده که يه وبلاگ با ارزش رو خوندم و تا اومدم پيام بزارم ديدم که قسمت پيامگذاری رو بسته. برای همين کلی برنامه کامنتهای وبلاگ خودمون رو بالا و پايين کردم که يه حالت عمومی بگيره و برای ديگران هم قابل استفاده باشه. يه راهنما هم درست کردم برای کسايی که ميخوان از اين سيستم استفاده کنند. اميدوارم مفيد قرار بگيره.

سیستم پیامگذاری

این سیستم پیام گذاری شما را قادر میکند که جلوی پیامهای ناشایست و یا پیامهایی که بدلایل شخصی نمیخواهید در وبلاگتان قرار گیرد را بگیرید. این سیستم کاملا مجانی است و پیاده سازی آن بسیار ساده است. برای اینکه ببینید این سیستم چگونه کار میکند، وبلاگ عاشقانه های نرگس را ببینید. امیدوارم که اینکار بتونه به وبلاگهای ارزشمندی که بخاطر وجود عده ای بی شخصیت مجبور شدند قسمت پیام گذاری رو حذف کنند کمک کنه.

برای اطلاعات بيشتر روی لينک زير کليک کنيد:

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٤

اتفاقات روزمره

این تابستون تصمیم گرفتم یه کم از محیط مدرسه بیام بیرون و برم سراغ کار. اولش یه شرکتی بهم پیشنهاد کرد که براشون کار تکنیکال ساپورت انجام بدم. منم مثل یه گوسفند گفتم چشم. چشمتون روز بد نبینه، شرکتی که توش کار میکردم کارش فروختن آگهی در مجلات بود. اونهم چه مجلاتی، خیلی تند نرین، منظورم از اون مجلاتی که بعضیاتون فکر کردین نیست. بیشترش از این مجلاتی بود که جوونهای آمریکایی زیاد میخرن مثل:
Seventeen, Comso Girl, Esquire, Marie Claire
و از این جور چیزها. درست جلوی دفتر من هم عکس خانم زتا جونز رو زدن اونهم در ابعاد 2 متر در 1 متر. خلاصه متر به متر پر از عکس خواننده ها و هنر پیشه ها و جهنمیان دیگر. اون قسمتی که من مسئولش بودم 70 نفر کار میکردن که 68 نفرشون خانم بودن. لابد میگین چه بهشتی.
کار کردن با خانم جماعت (البته منظورم به همه نیست) از بیل زدن و پنچری قطار گرفتن هم گاهی سخت تره. این جماعت نسوان که در شرکت مزبور کار میکنند بقول یکی از دوستام آی کی یو دارن در حد مرغ. هر چی که درست کار نکنه خدای نکرده به مغزشون یه کم فشار نمیارن، سریع زنگ میزنن به من بدبخت، حالا مشکل چیه؟ پرینتر کار نمیکنه. چرا؟ چون به برق نیست، کاغذ توش نیست و یا اینکه اصلا روشن نیست. حالا یکیشون بود که دو تا پرینتر به کامپیوترش وصل بود و دائم بنده خدا پرینت میگرفت و میدید اتفاقی نمیفته. حالا بیا و توضیح بده که پرینتر دیفالت چیه و اینجور حرفها!!!
از همه باحالتر یکیشون بود که باز هم پرینترش کار نمیکرد. این یکی خیلی باهوش بود چون چک کرده بود و دیده بود پرینترش روشنه و پرینت نمیگیره. آقا ما بالا رفتیم پایین اومدیم، درایور آپدیت کردیم، کار نکرد که نکرد. دقت کردم دیدم پرینتر بیچاره قرقر صدا میکنه قبل از اینکه پرینت بگیره. پرینتر رو باز کردم و دیدم بعله یه آدامس گند زده به هر چی تونر و چاپگره. کاشف به عمل اومد که خانم با ادامسشو رو کاغذ میزاره و برای اینکه زشت نباشه یه کاغذ هم میزاره روش که مثلا کسی نبینهو بعدشم کاغذ رو میده به خورد پرینتر بینوا. خلاصه یه پرینتر اپسون لیزری نازنین به همین سادگی دار فانی رو وداع گفت.
یه اتفاق دیگه هم افتاد که خیلی باهال بود. یکی از همین خانمها فکر میکرد سی دی مثل هارد درایو میمونه که میتونه همینطوری روش بنویسه. حالا خنده دارش اینجاست که من هر چی بهش میگم حرف منو قبول نمیکنه و میگه مرغ یه پا داره.
ولی از همه باحالتر (البته برای شما که دارین میخونین) دعوایی بود که بین دو تن از جامعه نسوان در گرفت. هر دو تا شون پرژکتور رو برای کاری لازم داشتند و یکیشون اونو قرض گرفته بود و اون یکی اومد پیش من و ازم خواست که برم پروژکتور رو از اون یکی بگیرم. من بدبختو مثل توپ فوتبال شوت میکردن به همدیگه. دیگه کار داشت به جاهای باریک میکشید، فحش بود که حواله هم میکردن، البته غیر مستقیم، که یکی پیدا شد و گفت که یه پروژکتور از یه بخش دیگه قرض گرفته.
خلاصه بعد از چند هفته، باران رحمت الهی باریدن گرفت و من یه کار جدید پیدا کردم.

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٤