تئاتر

اول از همه شرمنده که اینقدر بروز کردن دیر شد. راستش هم سرمون خیلی شلوغه و هم خیلی اتفاق جالب و باهالی نیفتاده که بخوایم براتون بنویسیم.
* دیروز برای اولین بار با نرگس رفتیم تئاتر، یه تئاتر بود که بیشترش در مورد ایران بود. در مورد یه رستوران ایرانی و چیزهایی که صاحب رستوران و مشتریاش از ایران نقل کرده بودند. اون رستورانی که صحبتش بود غذای خیلی خوبی داره ولی یه دختره که تو تئاتر نقش پیشخدمت رو بازی میکرد چنان با آب و تاب در مورد غذاهای ایرانی مثل قرمه سبزی، شیرین پلو، فسنجون و جوجه کباب صحبت میکرد که ما هممون گشنمون شد و بلافاصله بعد از تئاتر رفتیم به همون رستوران. جالب اینکه خیلی از آمریکاییهایی هم که تو تئاتر بودن کار ما رو کرده بودن. تو سالن فقط نرگس و من و سه تا از دوستامون ایرانی بودیم و از عشاق وطن که تو کنسرتها عده کثیری از اونها رو میشه دید خبری نبود. بعد از تموم شدن تئاتر همه بازیگرها و کارگردان اومدن و گفتن اگه کسی سئوالی داره میتونه بپرسه. ما ردیف آخر نشسته بودیم. دوستم پا شد و گفت من ایرانی هستم و میخواستم ازتون بخاطر این تئاتر زیبا تشکر کنم. ناگهان تمام سالن به طرف ما برگشتن و کلی دست زدن. کلی از مشکلاتی که ایرانیها در ایران و در آمریکا باهاش روبرو هستند به تصویر کشیده شده بود. مثلا خانواده ای بودن که پدر خانواده گرین کارت برنده میشن و طبق قانون اگه کسی گرین کارت بنده بشه و بچه اش زیر 21 سال باشه به اون هم گرین کارت میدن. پدر خانواده دو دختر داشت و هر دو زیر 21 سال، اما کارشون کمی طول میکشه و وقتی که میرن سفارت یکی از دخترها سنش بالای 21 سال بوده و به اون گرین کارت نمیدن و خانواده مجبور میشن که دختر 21 سالشونو تنها تو ایران بزارن. یه مقدار هم رفتار کمیته ای ها رو نشون میداد که منو یاد فحشها و به احترامیهایی که بی دلیل تو مدت زندگیم تو ایران بهم شده بود انداخت. کار خیلی جالبشون این بود که کسی که نقش صاحب رستوران رو بازی میکرد گفت که من از این رستوران پول زیادی در نمیارم چون رستوران من محلیه که افراد توش غذای خوشمزه ایرانی بخورن و ساعتی رو شاد باشند و غم زندگی یادشون بره. خلاصه جاتون خالی با نرگس و دوستام رفتیم همون رستوران و چلو کباب و شیرین پلو و سایر غذاهای خوشمزه ایرانی رو خوردیم. اگه خارج از کشور زندگی کنید اونوقت قدر دوغ و چلوکباب و اینجور چیزها رو بیشتر میدونین.

* این ترم من کمک استادم، 120 تا دانشجو. جالب اینجاست که کلی باید با دانشجوهای عزیز و مامانی مهربون باشی تا یه وقت احساساتشون اوخ نشه. مثلا اول ترم استاد یه تمرین آبکی داد و تعدادی از دانشجوها اونو خوب انجام ندادن. من میخواستم یه ایمیل بهشون بزنم و بگم که اگه حل کردن این تمرین گلابی براتون سخته، یا باید درس رو حذف کنید و یا اینکه باید خودتونو بکشین و حسابی درس بخونین تا نمره خوب بگیرین. خدا رو شکر که قبل از فرستادن ایمیل با استاد درس مشورت کردم و اون گفت که به هیچ وجه اینکارو نکن.
* الان آخرهای ترمه و دانشجوها زیاد دم دفترم آفتابی میشن. یه چیزی که برام جالبه میزان دروغگویی دانشجوهاست.
دسته اول : دانشجوهای هندی، پاکستانی و عراقی!!! و خلاصه هرکی که مال اونور هاست چنان بهانه هایی سر هم میکنن که بیا و ببین. طبق آمار من مادر 10تا شون مرده و خواهر 7 تاشون ازدواج کرده و اونها مجبور شدن که به کشورشون برگردن و وقت نداشتن که تمرینات رو خوب انجام بدن. میخواستم بهشون بگم که اگه راست میگین کپی بلیط هواپیماتونو بیارین من ببینم، ولی بعدش گفتم بهتره دنبال دردسر نگردم. چنان کارهایی میکنند که چند بار نزدیک بود از کوره در برم. یکیشون میگفت حالا چند نمره بیشتر بده و فلان ایراد رو در نظر نگیر، کسی نمیفهمه. منم رک بهش گفتم به من برای کاری که دارم میکنم حقوق میدن و من بهت نمره ای که حقت نیست نمیدم. یکیشون میگفت من بابام مغازه خواربار فروشی داره بیا هر چی خواستی بردار اما یکم نمره بهتر بهم بده(یعنی رشوه غیر مستقیم). من سعی میکنم خیلی باهاشون مهربون باشم و سعی میکنم که اگه کاری رو کامل انجام ندادن، حداقل برای قسمتهایی که درست انجام دادن بهشون نمره بدم. کلی وقت میزارم و گاهی شبها نرگس رو تو خونه منتظر میزارم که کارهای ناقص رو بیشتر بررسی کنم و ببینم میشه بیشتر نمره داد یا نه. اونوقت دانشجویی که بره پهلوی استاد از 100 میگیره 20 ، من کلی وقت میزارم و کارشو زیر ور میکنم و بهش میدم 50 و ایمیل میزنم به استاد که دانشجو فلان قسمتو درست انجام داده و باید نمره بگیره، اونوقت یارو میاد تو روم می ایسته و میگه حق من 80 بود و با عصبانیت اطاقمو ترک میکنه. تا اینجاش من میگم کاری رو کردم که باید میکردم و نباید رفتار یه نفر منو ناراحت کنه. فرداش یکی از دوستام منو تو دانشگاه میبینه و میگه فلانی دانشجوی توئه؟ میگم آره چطور مگه؟ میگه طرفو تو سایت کامپیوتر دیده که داشته با دوستاش حرف میزده و میگفته این یارو امیر خیلی گلابیه، من هیچ کاری نکردم ، ولی اون بهم داده 50.
* دسته دوم دانشجوهای تایلندی، چینی و کلا دانشجوهای آسیای دور هستن که حد وسط دانشجوهای دسته اول و دسته سوم هستند.
*دسته سوم دانشجوهای اروپایی و آمریکایی هستند. هر وقت میخوان منو ببینن قبلش ایمیل میزنن که چه وقتی برای من مناسب تره، وقتی هم میان نه مادرشون مرده و نه خواهرشون عروسی کرده، موقع نمره دادن ازشون میپرسم کجای پروژتون درست کار نمیکنه، اونم با صداقت بهم میگه، حتی گاهی اون قسمتی که کار نمیکنه اونقدر حالت خاصیه که من اگه خودم میخواستم تستش کنم هیچ وقت نمیتونستم اشکالشو در بیارم. هر وقت هم که یه کارو کلا انجام ندادن، ننه من غریبم بازی و اینجور لوس بازیها در نمیارن، به حق خودشون قانع هستن.
من نمیخوام در مورد عوامل این اختلاف رفتار صحبت کنم. ولی از خودم میپرسم که تو زندگی جزو کدوم دسته هستم؟

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۳